قصه،نه، رمان مرغ

 
 
مرغ هم قصه ای شده است برای خودش که عملکرد مسئولان و نحوه مواجهه برخی شهروندان، هر روز گرهی بر آن می افزاید و اوج و فرودی می دهد تا قصه ای که می توانست کوتاه باشد، به رمانی بلند تبدیل شود که برخی رسانه های خارجی و صددرصد ضد انقلاب هم دست به قلم و تصویر شوند تا فصل هایی را هم آن ها بنویسند. تا این بار نه از آب گل آلود که از صف های شلوغ، نه ماهی که «مرغ مقصود» را صید کنند. و حال آن که می شد، چنین نشود لذا باید یقه مسئولان امر را محکم گرفت و به پرسش کشید که چرا بی تدبیری کردند تا کار به این جا برسد. چرا برنامه ای برای تغذیه درست بازار نداشتند، چرا پیش بینی نکردند و چاره ای نیندیشیدند، مدیریت که فقط ریاست کردن نیست. مدیر یعنی کسی که دست فرداها را هم می خواند نه این که به ریاست امروز دلخوش باشد. پس چرا دلخوش ماندند و نتوانستند روزهای بعد را بفهمند و کاری کنند. این چنین مسئولان و مدیرانی را حداقل مجازات، مکافات کردن به برکناری و محاکمه است و اگر اندکی وجدان باشد، خود کنار خواهند رفت. چنان که در دیگر کشورها اتفاق می افتد اما ما کمتر آن را تجربه کرده ایم، و نمی توان از مطالبه آن چشم پوشید که حتما باید این ماجرا آغازی باشد از برخورد با کسانی که با نوع مدیریت خود مشکل ساز می شوند.اما این سکه دورو دارد، یک سویش بی تدبیری است و سوی دیگرش هم ولعی است مدیریت نشده و هجوم غیر ضروری برخی شهروندان برای خرید افزون تر مرغ؛ تا حدی که به ادعای یک مسئول در مشهد، دوربین های برخی مغازه های مرغ فروشی تصاویر تکراری ضبط کرده است از آدم های تکراری که هر روزه در صف می ایستند و القصه صف مرغ شده مثل صف سکه که چند ماه پیش در مشهد خودمان شاهدش بودیم و... این «نیاز واقعی» نیست بلکه با این شیوه نیازمند واقعی به مرغ مورد نیاز نمی رسد، او با سبد خالی به خانه خواهد رفت یا اگر وسعش برسد به قیمت آزاد تهیه خواهد کرد اما برخی افراد، بر بازار مرغ هم رنگ سیاه خواهند پاشید. برخی شهروندان هم به حق می پرسند مگر نهاده های مورد نیاز مرغداری ها چقدر افزایش قیمت داشته است که امروز مردم باید این محصول را با ۲۵۰ درصد افزایش تهیه کنند و بدتر از آن جوی به وجود بیاید که اگر مرغ را در خانه مردم هم ببرند باز مردم نگران باشند، ماجرا شده مثل هواشناسی که بنده خدای کارشناسی می گفت: دمای هوا مثلاً در سردترین شب ها هم از فلان رقم مشخص بالاتر اعلام نمی شود. استدلالشان هم این بودکه اگر درجه سردی هوا، درست اعلام شود چنان احساس سرمایی به مردم دست می دهد که اگر درون بخاری هم بنشینند باز گرم نخواهند شد. این احساس سرما از خود سرما ویرانگرتر خواهد بود، درست مثل احساس ناامنی که واقعاً آزارش از میزان ناامنی بسیار بالاتر است، یک زورگیری در شرق شهر اتفاق می افتد، احساس ناامنی اش تا غرب و شمال و جنوب شهر هم کشیده می شود، حالا هم مسئله مرغ، بیشتراز واقعیت کمبود، احساس کمبود است و این احساس آزاردهنده را باید از بین برد با تدبیر مسئولان و خرید درست مردم.شاید چند روز نخریدن یا کم خریدن مرغ از سوی مردم و تلاش صد چندان مسئولان برای تأمین کالا چاره کار باشد، هم برای گرانی اش هم برای کمبودش. یادمان باشد، چندی پیش وقتی در کشور آلمان، شیر از یک به 1.5 یورو افزایش یافت، شهروندان آن کشور از خرید شیر خودداری کردند و شیرها از بازار به کارخانه برگشت کرد، عصر همان روز مرکل صدر اعظم آلمان از مردم عذرخواهی کرد و قیمت ها هم به نرخ قبل برگشت.ماهم امتحان کنیم. چند روز مرغ نخریم، شاید کسی عذرخواهی نکند، اما مطمئن باشید بازار می شکند. تقاضا که کاهش پیدا کند، عرضه کنندگان مجبورخواهند شد خود را با وضعیت تقاضا وفق دهند، مسئولان هم مجبور خواهند شد تجدید نظر کنند...
 
خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1391/05/04 شماره انتشار 18176 /صفحه۲/اقتصادی
/ 0 نظر / 91 بازدید