خواب هاي پليسي

" يكم: گاهي آدم در خواب، «بيداري» مي بيند، هرچند بسياري هم در بيداري، خواب هستند. از جمله بنده خدايي مي گفت: خواب ديدم، يك نفر با ظاهر آراسته و قيافه اي خوب وقتي كه از لهجه ام متوجه شد كجايي هستم، خود را همشهري ام اعلام كرد و با من چنان گرم گرفت كه ساعتي بعد با او در خانه اش چاي مي خوردم. بعد از آن كه مي خواستم از اين دوست جديدم خداحافظي كنم، بسته اي به من داد تا در مسير، در فلان نقطه به يك فرد ديگر برسانم، من هم با كمال ميل پذيرفتم و بسته را تحويل گرفتم اما زماني كه مي خواستم، بسته را تحويل فرد موردنظر بدهم، ديدم بسته پر از مواد مخدر است و ناگهان از خواب پريدم...
" دوم: خواب ديدم، دزدي به خانه ما زده است اما موفق به دستگيري او شديم، در همين گير و دار كه قصد داشتيم به پليس اطلاع دهيم، يك نفر با لباس شخصي آمد و گفت من پليس هستم و آمده ام متهم را تحويل بگيرم. گفتم كارت شناسايي، گفت همراهم نيست، بياييد با اين شماره تلفن تاييد هويت مرا بگيريد. گفتم خودت بگير، ديدم شماره اي را كه مي گيرد به منطقه ما نمي خورد، سريع با ١١٠ تماس گرفتم و معلوم شد او همدست سارق بوده است و از خواب پريدم...
" سوم: خواب ديدم، سرقتي اتفاق افتاده بود. اهل خانه كه با اين وضعيت رو به رو شدند، هراسان به هر سو مي دويدند در همين زمان برخي افراد براي همدردي وارد منزل شدند. ديدم تلاش شان اين است كه به اسم كمك، صحنه جرم را برهم بزنند. به خانواده نهيب زدم كه به هيچ چيز دست نزنند و جلوي آن ها را گرفتم كه صحنه جرم تا آمدن پليس و كارشناسان برهم نخورد و مبادا آثار به جا مانده، از سوي افراد به ظاهر مهربان آگاهانه و يا توسط افراد خانواده ندانسته محو شود و اما ... باز هم از خواب بيدار شدم.
"چهارم: خواب ديدم، رفته ام بانك و ٥ميليون تومان پول گرفته ام. به سوي خانه راه افتادم كه در يك منطقه خلوت، دو زورگير، چاقو را روي گردنم گذاشتند و خواستند پول را به آن ها بدهم، مقاومت كردم اما آن ها با چاقو به جانم افتادند و ناگهان فريادزنان از خواب پريدم...
" پنجم: اين ها چند رويا بود، اما در عالم واقع هم كم اتفاق نيفتاده است؛ كم نبودند افرادي كه با اعتماد به يك نفر، كوله بار موادمخدر او را به مقصد رساندند يا در نيمه راه دستگير شدند و هزينه پرداختند. كم هم نبوده است ماجراهايي كه يا دزد به نام مامور وارد خانه شده است يا همدستانش به نام مامور، او را از دست مردم رها كرده و گريخته اند. و باز فراوان اتفاق افتاده است كه پس از وقوع انواع جرم، افراد آگاهانه يا ناآگاهانه، صحنه جرم را بر هم مي زنند و آثاري را كه باعث شناسايي مجرمان مي شود از بين مي برند و سرنخ ها را به گره هاي كور پيوند مي زنند. و باز قصه زورگيري و بي احتياطي هم كم قرباني نگرفته است و كم زخم  آجين نكرده است پيكره اعتماد عمومي را، حال آن كه اگر خود هوشيار باشيم، بسياري از حوادث تلخ روي نمي دهد و در صورت وقوع حادثه هم، جنايت كاران سريع به چنگ مردان قانون مي افتند پس هوشيار باشيم و بيدار. اگر خواب هم بوديم تاكنون، بيدار شويم همين حالا. (ص-۱۳-حوادث)

/ 0 نظر / 100 بازدید