شهیدپرورها

گفتن از شهیدان، تجلیل از گل هایی است که با شکوفایی خود باغ را مصفا کردند. حق هم این است که در این صفا، مصفا شویم و قدر دانیم گل ها را اما باید توجه داشت که این گل ها رسته بر سرشاخه های یک درخت اند. درخت هایی که اگر نباشد، گلی نمی شکفد و دنیا در انتظار شکفتن یک غنچه هم –حتی- ناکام می ماند لذاست که عاشقان گل، به کاشت و داشت درخت می پردازند تا به برداشت گل برسند. بر اساس این قاعده عقلانی باید درخت ها را پاس داشت. باید حرمت نهاد پدر و مادرهایی که با تربیت شهید به پهنه گستری بهار کمک کردند. قدر باید دانست آنانی را که در شب های قدر دفاع مقدس، از فرزندان خود گذشتند تا قرآن ها همچنان بالای سرمان بماند. کسانی که در معامله عشق، به معادله عبودیت رسیدند و گاه، پیکر جوان شان را به همان وزنی تحویل گرفتند که اول بار، بدو تولد در آغوش کشیده بودند. کم هم نیستند اینان که جوان دادند و استخوان تحویل گرفتند. جان دادند پای علی اکبر هاشان و به معرکه مردی فرستادندشان و سال ها بعد در اندازه علی اصغر تحویل گرفتند. اما علی اصغر نیز چون علی اکبر، حجت بزرگ حقانیت کربلاست، در هر گوشه زمین که شکل بگیرد. این پیکر های استخوانی هم پرچم در اهتزاز عشق اند، هر زمانی که باز گردند. اصلا در این که هر از گاهی، تعدادشان برمی گردند را من فاش خوانی اسرار عبودیت می دانم. چراغ هایی که روشن می شوند تا ما راه را گم نکنیم و اگر در "تاریک راه" ها چند گامی هم به پیش رفتیم، در پرتو چراغ های روشن، به عقب برگردیم و اصلاح مسیر کنیم به سمت "صراط المستقیم" به سوی "صراط الذین انعمت علیهم" که با نعمت هدایت به رستگاری رسیدند. این را هم بر اثر گزارش های بچه های تفحص می گویم که جهانی دارند برای خود با شهدا. همان ها می گویند از راز های پیدایش پیکر ها. از این که هرکدام برای خود رازی دراند و حالی. برخی شان در زمان حیات، وعده ای دادند که بعد شهادت محقق شد. حرف هایی زدند که رازش سال ها بعد عیان شد مثل همین "علیرضا کریمی" با این روایت؛ ‏آخرین بار که رفت جبهه، پرسیدم "مادر کی برمی‌گردی؟ گفت هر وقت راه کربلا باز شد. بعدش را هم چنین روایت کرده اند : او که در شانزده سالگی شهید شد، شانزده سال بعد جنازه‌اش برگشت؛ درست شب تاسوعا. وقتی برگشت اولین کاروان زائران ایرانی رفت کربلا. راه کربلا باز شده بود! او به وعده خود زیبا عمل کرد. از این دست رازها زیاد داریم در میان شهدا. راز خوان هم زیاد داریم در میان پدر و مادرها. کاش بتوان این "رازگویی و رازخوانی" را برای مردم به زبانی بخوانیم که دریابند "میان عاشق و معشوق، رازی است" و باید بدانیم همه ما که برای ارتقا در بندگی باید به درک این راز ها برسیم. بگذریم، سخن از ضرورت تکریم پدر و مادر شهداست. آنان که نه تنها به راز خوانی، کرامت یافتند که خود پرورنده راز ها نیز هستند. باور دارم اگر در باران مصائب، هنوز به سلامتی نفس می کشیم و به سرفرازی سر بلند می کنیم به برکت وجود شهید پرور هاست.....


حیات / سه شنبه 9 مهر 1398 | Tue Oct 01 2019

http://hayat.ir/125-105-145248


/ 0 نظر / 19 بازدید