جایگاهِ مرگ در هندسه زندگی

آرامش، این کلیدی ترین کلمه ای است که می تواند قفل های بسیاری را بگشاید البته، اگر محقق شود! یعنی اگر به آرامش در پهنه زندگی برسیم، شاهد شکوفایی فرصت ها خواهیم بود. هر فرصت که بشکفد، بهاری خواهد آفرید پر از ثمرات برتر. اما اگر چنین نشد، خود را گرفتار خزانی خواهیم دید که چون برگ ریزان، استعدادهامان را زیر پای زمان خواهد ریخت و له خواهد کرد. برای نیفتادن به دام سنگلاخ خزان، باید به راه کسانی برویم که تجربه ای موفق داشته اند. در این تجربه یابی بود که به محضر شیخ رجب علی خیاط رسیدیم که دریای آرامش در نگاه و کلام داشت و آدرس رودخانه هایی که این اقیانوس را شکل می دهد چنین داد که رزق را بر عهده خدا دیدم و آرام شدم. خویش را در معرض حضرت او یافتم و حیا کردم.

دانستم که دیگری کار مرا انجام نمی دهد، پس به تلاش برخاستم و این هر سه، به آرامشم انجامید، مضافا این که او به رازی دیگر و شریعه ای دیگر هم توجه می دهد که می تواند هم جهان بینی ما را اصلاح کند و هم به لحظه لحظه زندگی مان چنان معنایی ببخشد که جز عطر خوبی از آن برنخیزد؛ دانستم ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!

فکر می کنم اگر ما هم بتوانیم رابطه و نسبت خود را به مرگ، مشخص کنیم، به فهم جغرافیای زندگی هم خواهیم رسید. اگر در کوچه های حیات، گم می شویم به این خاطر است که فهم کمال یافته ای از مرگ نداریم و چون این فهم نیست نمی توانیم برای ابدیت خویش برنامه ریزی کنیم. عجیب است که برخی هامان برای لحظه به لحظه مان، تقویم اجرایی داریم و مشخص است که فلان روز و ساعت، فلان جا خواهیم بود برای انجام فلان کار مشخص اما برای مرحله بعد که ابدیت ما را می سازد، چندان برنامه ای نداریم!

یعنی ما به مزرعه می رویم و به جای این که توشه زندگی برداریم به نقش و نگار و سرسبزی مزرعه، چنان دچار می شویم که گرسنگی هم نمی تواند ما را از وادی خیال، به عرصه حقیقت برساند. ما نه تنها رابطه خود را با این حقیقت زندگی، مرگ، تعریف نکرده ایم بلکه از فکر کردن به آن هم هراس داریم حال آنکه همه می دانیم که ناگزیر به آن خواهیم رسید. این دانسته، از منظر عقل هم اقتضا می کند که به آن فکر کنیم. اهل معرفت در هندسه نگاه به مرگ از ترس به شناخت و بعد به اشتیاق می رسند چون متناسب با آن خود را آماده کرده اند. هراس ما اما از نبود شناخت و بعد این است که خود را آماده نکرده ایم و ذخیره ای برای این مرحله که ابدی هم هست نداریم.

روشن است با دست خالی و بی داشته، به کجا خواهیم رسید حال آنکه حساب بسیاری از ماها- متأسفانه- نه تنها پر نیست که تراز منفی هم دارد. خب، با حساب خالی که کسی به بازار نمی رود. برود هم دست خالی و با دلی پر ترس برمی گردد اما اگر حسابش پُر و پاک باشد، نه تنها پر امید می رود که از محاسبه هم باکی نخواهد داشت. این بی هراسی هم آرامشی دل پذیر می آفریند….

ب / شماره 3850 / چهارشنبه اول اسفند1397 / صفحه اول و 3/


http://www.birjandtoday.ir/?p=70701


/ 0 نظر / 21 بازدید