خورشید به غم غروب می کند امروز

چشم که می بندی، دیده علی چشمه اشک می شود

چشمه شهادت شده است، چشمانت بی بی، پلک که می بندی علی(ع) دلش می ریزد و زلزله را در پشتش حس می کند، باز که چشم می گشایی علی، جان می گیرد. اما می داند، تا آخرین نگاه فقط چند نفس فاصله است. فقط چند نفس، پس چشم هایت را باز کن بی بی، برای آخرین نگاه، آخرین تماشا...

چشم می بندی مثل خورشید که غروب می کند و علی هم به درد چشم می بندد.

اما مگر سیلی که از دل علی راه افتاده است به پلک ها مجال بسته ماندن می دهد؟ نه علی چشم می گشاید به اشک در روزی که شب شده است در غروب خورشید فاطمه اش. حسن، حسین، زینب و آن کوچولو؛ ام کلثوم در تلخ ترین لحظات باید بی صدا گریه کنند.

از آن روز ۱۴۲۶ سال می گذرد و ما همچنان در کوچه بنی هاشم به سوگ نشسته ایم و آن روز و این کوچه پهنه زمین و زمان را گرفته است و این شرح هر روزماست. گفت روضه بخوان!

گفتم: فاطمه!

زمین و زمان گریست...

 

/ 0 نظر / 92 بازدید