فرهنگ در ساحت تعامل

فرهنگ هیچ‌گاه با زور و اجبار دامن‌گستر نمی‌شود. شاید به صورت موقت تحت تأثیر اجبار، خود را سازگار با جریان آمر نشان دهد اما به اندک زمانی، رشته‌های جبر را می‌جود و پاره می‌کند و خود را با آزادی از رشته‌ها به جایی می‌رساند که بود. جوسازی روانی و هیجانات نیز مثل امواج هستند که هرچه هم بلند باشند، بالاخره فرود می‌آیند و می‌توان گفت این سازه‌های هیجانی و موج‌سازی‌ها تا حدودی می‌تواند خود را به جامعه و افراد تحمیل کند اما این هم میهمان چندروزه اذهان و دولت مستعجل جوامع خواهد بود. تجربه بشری جبرناپذیری فرهنگی را تأیید می‌کند. لذا می‌توان گفت فرهنگ ساخت‌وساز می‌خواهد. لوازم خاص خود را هم دارد. لذا برای تولید و توسعه هر فرهنگ، باید داغ و درفش را فرو نهاد و به گفتمان‌سازی برخاست، درست در هندسه منطقی و عقلانی و البته اقناع‌کننده چه دیگر زمان تک‌گویی و تک‌محوری گذشته است. موتور محرکه فرهنگی جامعه امروز با محور‌های گوناگون کار می‌کند که در محاسبات باید به همه آن‌ها توجه داشت. این را عرض کردم تا به خبر شورای فرهنگ عمومی که در روزنامه یکشنبه هفته جاری منتشر شد یک پیوست امیدوارانه بزنم که با نگاه مطرح‌شده در این جلسه از سوی بزرگان شهر، می‌توان به فردای تعاملی‌تر امید بست. در این ساحت که اختلاف سلایق و حتی تفاوت عقاید به رسمیت شناخته می‌شود و کسی نگاه حذفی و زبان به طرد ندارد، اختلاف دیدگاه‌ها را می‌توان در قامت همان رحمتی دانست که در اختلاف نظر مؤمنان متولد می‌شود. حدیث نبوی «اختلاف امتی رحمة» ما را به این دریافت می‌رساند که وقتی هدف یکی باشد، همدلی در رسیدن به مقصد باشد، راه‌های گوناگون هم نمی‌تواند دل‌ها را از هم جدا کند بلکه این پیمایش‌های متفاوت می‌تواند به همه‌جانبه‌نگری تبدیل شود که ثمره‌های قیمتی برای کشور به سوغات آورد. باری، فرهنگ جبرناپذیر است اما گفتمان‌سازی و آگاهی‌بخشی ضرورتی است که باید مورد توجه قرار گیرد تا ندانسته سر سفره پرداخته‌شده از سوی بیگانگان ننشینیم و در زمینی بازی نکنیم که نتیجه‌اش به ضرر خود ما تمام شود. من قبول دارم که فرهنگ را با زور نمی‌توان جامعه‌گستر کرد اما به این هم باید توجه داشت که حریف دارد با نرم‌ترین شیوه‌ها و با ظاهر دوستانه، ما را به سمتی می‌کشاند که به سربازی او برویم و رو‌در‌‌روی فرهنگی بایستیم که ریشه در آن داریم. گاهی در این فرایند به تیشه‌ای تبدیل می‌شویم که بالا رفتن و فرود آمدنمان بر ریشه خویش نشستن و بریدن را نتیجه می‌دهد. معتقدم باید هرروز هوشیارتر از دیروز نسبت به موضوع عمل کنیم، و البته باز هم تأکید می‌کنم با همان منطق به رسمیت شناختن تفاوت سلایق. کسی برای خود حق ویژه قائل نباشد و خود را انقلابی‌تر و ایرانی‌تر و مسلمان‌تر نداند و دیگران را به چوب بیگانه‌باوری نراند که این خوانش و رانش آحاد مردم را به سویش نخواهد برد بلکه برای «اختلاف» آن معنایی را خواهد گذاشت که با پیشوند «آتش» همراه می‌شود، آتشِ اختلاف! این هم دیگر نشانی از رحمت ندارد که اصل خشم است و می‌سوزاند همه‌چیز را. بگذریم. نشست شورای فرهنگ عمومی و سخنان بزرگان در این شورا برای منِ قلم‌به‌دست و مردم کف جامعه امیدآفرین بود. امیدوارم این نگاه در جامعه هم بنشیند. آن وقت، خواهیم توانست با اختلاف سلیقه و با باور‌های متفاوت، کنار هم، پای کار انقلاب و کشور بایستیم که همه ما را نظر این است و خواست نیز هم. ما می‌خواهیم شهر ما و انقلاب ما و کشور ما بر مدار تعالی روزافزون حرکت کند. می‌خواهیم همه شهروندان به حق خویش برسند. می‌خواهیم همه با زبان تکریم با هم سخن بگویند و یکدیگر را به هر سلیقه و گروه و جناح، گرامی بدارند. می‌خواهیم فضا به سمتی برود که همه بر یک سفره بنشینیم و برای تحقق یک هدف که تعالی مردم و پیشرفت ایران است، در کنار هم برخیزیم. ان‌شاءا... چنین باد.... شهرآرا / شماره : ۲۴۷۳ / سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ / صفحه اول

">http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=10&p=1&n=11

/ 0 نظر / 91 بازدید