پرواز مرگ

 

وقتی جاده بوی مرگ می دهد و آسمان نیز هم پس کجا باید جست، رایحه خوش زندگی را؟ کم خبر نخوانده ایم از جاده های مرگ. کم به سوگ ننشسته ایم داغ های مردافکن را که پاییزوار بر باغ زندگی می وزد. کم سیاه نپوشیده ایم مرگ سپیده های آرزومند زندگی را. و کم چشم هامان به آسمان نمانده و از خالی پر نشده است که مسافرمان هرگز پایش به زمین نرسیده است. بله، کم خبر ننوشته ایم و نخوانده ایم از حوادث هوایی. کم چشم هامان به اشک ننشسته است از این داغ های آسمانی که گاه شبیه بلا می شود اما ... هربار که حادثه اتفاق افتاد، به فریاد هشدار دادیم تا هوشیار شوند آنانی که باید، تا چاره کنند این حوادث را که با ناگهان های تلخ باز شروع شود مصیبت بی پایان دیگری. تا کاری بکنند مسئولان، چه از مردم کاری ساخته نیست تا فردا روز نگوید تاریخ که در این ملک برای برخی ها جان ارزان بود و خون مردمان کسی را به حرکت وانمی داشت. تا پای کارنامه های مسئولان نمره بد نگذارد. نمره بد که نه، همان نمره ای که گرفته اند، چه خوب و چه بد، چه تاریخ و حافظه ملت عیارسنج خوبی است و صادقانه نمره می دهد، صادقانه!

 

تلخ است اما باید باور کرد، ۱۶۸ انسان قربانی حادثه شدند، اما آیا این حادثه ما را به تکاپو خواهد انداخت که برای تکرارنشدن این نوع حوادث و یا به حداقل رساندن آن چاره ای اساسی بیندیشیم؟ راستی سهم ما از حمل و نقل هوایی چقدر است که این قدر باید قربانی بدهیم؟

اصلا کسی این تناسب را سنجیده و آیا کسی این آمار را با فقیرترین کشورهای جهان مقایسه کرده است؟

تلخ است، از زهر هم تلخ تر است برای ما که هم در تصادف جاده ای و دادن قربانیان آن اول باشیم و هم در حوادث هوایی اما این تلخی اگر چه شاید با باران اشک از چشم ها برود اما از دل و از یاد نخواهد رفت و از صفحات تاریخ هم پاک نخواهد شد. این تلخی را تنها تدبیر می تواند کم کند، برنامه می تواند به کمک بیاید و به هر شکل ممکن با نوسازی ناوگان هوایی و استانداردسازی جاده ها و خودروها از فراوانی حوادث بکاهد و الا با ابراز همدردی خالی، جز این که دردی بر درد داغداران بیفزاید، کار چاره نخواهد شد و قصه به این مانند خواهد شد که می گویند، مردی با سفره ای از نان در بغل از کنار بی نوایی می گذشت، گریه او را که شنید، کنارش نشست و شروع کرد به گریستن.بی نوا که دید مرد شدیدتر از او می گرید، گفت: من از گرسنگی می گریم، اگر از آن سفره، تکه نانی به من دهی، سیر خواهم شد و نخواهم گریست. مرد نان دار گفت: تا شب حاضرم همراهت گریه کنم، اما لقمه ای نان، هرگز! با عرض معذرت گاه بسنده کردن به ابراز هم دردی مسئولانی که باید چاره کار کنند مثل آن مرد را به ذهن می آورد حال آن که از مسئولان توقع مسئولیت پذیری است در اندازه مسئولان دیگر کشورها. آموزه هایی مثل علم را بیاموزید ولو از کافر و یا «مومن فراگیرد دانش را ولو در چین مکان دور باشد». قطعا به معنای علوم اسلامی نیست به معنای یک علم خاص نیست. بلکه شامل علم مدیریت امور، علم مهار حوادث و علم عذرخواهی هم می شود چگونه است که در برخی کشورها، مسئولان در برابر چنین حوادثی استعفا می دهند اما برخی ها در کشور ما حاضر به عذرخواهی هم در برابر مردم نیستند؟ آیا با این رویه مدیریتی و اخلاق مردم داری توقع داریم همه موانع از سر راه برداشته شود؟ بگذریم، ماجرا تلخ بود، واژه های این قلم هم تلخ کام است. اما با همه وجود دعا می کنم، این ملت شیرینی تدبیری تازه برای کاهش حوادث را بچشد و دولت دهم، ساماندهی وضع جاده و مسافرت های هوایی را در اولویت های نخست خود قرار دهد.صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17315 ، تاریخ انتشار 880427

/ 0 نظر / 89 بازدید