زبان، کلید جهنم یا بهشت؟

زبان، نقش کلیدی دارد در زندگی. گفتم کلیدی یاد آموزه های دینی درجانم ذنده شد که زبان را کلید خیر و شر و بهشت و جهنم معرفی می کند و از زبان لقمان هم نقل شده که زبان را بهترین و بدترین عضو می دانست چه می تواند بهترین باشد و کلید بهشت و هم می تواند بدترین باشد و در گشای جهنم. به این چند نمونه که تا دلتان بخواهد اطراف ما بسیار است، توجه فرمایید؛
* اول: از بس کار می‌کرد، فرصت اینکه بنشیند و پشت سر این حرف بزند یا آن، نداشت، او وجدان کاری داشت و معتقد بود» به ازای حقوقی که از محل کارش می‌گیرد، باید کار کند و روزی حلال به خانه برد و «روزش» را هم حلال کند، برای خود اعتقادات خاصی داشت، بیکاری را «حرام» کردن «روز» می‌دانست و بدون کار حقوق گرفتن را «حرام‌روزی»، او بر این باور بود که زندگی باید هدفمند باشد و کار هم در راستای همین هدفمندی باید انجام شود تا «غایت زندگی»، مومنانه و طول و عرض آن همراه با موفقیت و لذت زندگی باشد. او نماینده گروهی بود که معتقد بودند» در «محل کار» باید کارکرد، فقط کار. آنهم کار مفید و نه چیز دیگر. او راز پیشرفت کشورهای توسعه یافته را رویکرد منطقی به کار می‌دانست که در آموزه‌های دینی ما هم بر آن اصرار شده است. با این تاکید که پیشوایان و ائمه ما نیز هرگز «بار» زندگی خود را «بر دوش» کسی نگذاشته‌اند، بماند که خود «بار زندگی» بسیاری را بر دوش کشیده‌اند، تاریخ هم از این رویکرد مبارک خاطره های خوشی به یاد دارد،... 
* دوم: از بس پشت سر این و آن حرف می‌زد، فرصتی برای کار کردن نمی‌یافت، اگر از بدگویی این و آن و سمبل کردن کار فارغ می‌شد، بهانه‌ای برای نق‌زدن پیدا می‌کرد. در آخر ماجرا هم «نه قرت و نیمش» هم باقی بود، او نماینده خیل عظیمی بود که بهره وری در کار را چنان فرو کاسته‌اند که میانگین میزان کار مفید در کشور از چند ده دقیقه بالاتر نرود: آنها می‌آیند سرکار، کارت هم ‌زنند اما تنها کارشان گاه همان کارت‌زدن ورود و خروج است و به جای مغز و دست و بازویشان فقط زبانشان به کار می‌افتد آنهم یا علیه این می‌زنند یا علیه آن، یا زیر پای این را خالی می‌کنند یا به آن پشت پا می‌اندازند. تازه کلی هم از خود متشکر هستند و این پشت پااندازی را در راستای بهبود اوضاع هم به حساب می‌آورند، تعجب نکنید، بی زحمت به اطراف خود نگاه کنید، از این قبیل افراد و اینگونه رفتارها کم می‌بینید؟ نه، با کمال تاسف فراوان هم هستند اینها و این رفتارها، *سوم: چند روز پیش، شهروند کاسبی می گفت باید به مردم گوشزد بکنیم که «رضایت زوری» نادرست است. او می‌گفت: می‌آیند و کالایی بر می‌دارند و موقع پول دادن کمتر از قیمت پول می‌دهند و چک و چانه شروع می‌شود و در آخر هم اصرار دارند که راضی باش، حال آنکه رضایت باید طرفینی و با هزینه فایده منطقی باشد. نه اینگونه، راست می‌گفت: «رضایت» را با «رضا» باید اعلام کرد نه به اصرار و رودربایستی. اما... 
* چهارم: روی دیگر سکه را یک شهروند دیگر تعریف کرد و باز به تاکید خواست به کاسب‌ها یادآور شویم، این دنیا، آخرتی هم دارد، او می‌گفت: یکی از کاسب‌ها به من گفت: من یک کالای صد‌درصد مشابه یک کالای دیگر را با چند برابر قیمت می‌فروشم، مثلا طرف می‌آید و انگشتر فیروزه می‌خواهد، یک نوع را می‌گذارم می‌گویم مثلا 1000 تومان، اما بهترش را هم داریم و یکی دیگر از همان انگشترها را می‌گذارم 1500 تومان و سومی 2000 و همینطور ادامه دارد. با این توجیه که اگر چه شبیه هم هستند اما از نظر جنس و ساخت و... فرق می‌کند اما واقعا همه یک جنس، یک طرح و یک مدل هستند، فقط این زبان است که قیمت‌ها را بالا می‌برد. او این را اوج زندگی می‌دانست، انتهای کیاست، حال آنکه با این روش اگر در دنیا «سیاست» نشود، فردا‌روز، او را سخت سیاست خواهند کرد، مطمئن باشید.با این حساب آیا نباید زبان را مراقبت افزون کرد؟ آیا نیامد همه حواس را به زبان داد تا جز به خیر نچرخد؟ زبان را که مراقب باشیم، همه چیز درست می شود!

 ب / شماره 3432 / دوشنبه  13 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

/ 0 نظر / 93 بازدید