میرزا کوچک خان از مدرسه اجتهاد تا میدان جهاد

تاریخ را هزار بار هم که بخوانیم. تقدیر هر قومی را که نگاه کنیم. صفحات اقوام مختلف و کشور های گوناگون را که بررسی کنیم، در خواهیم یافت این واقعیت را که زمان می گذرد و زمین اما بر همان قرار سابق است؛ "انّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم". تا به تغییر در خودمان برنخیزیم، کسی سرنوشت ما را از سر نخواهد نوشت و ما را به اول دفتر سعادت نخواهد رساند. میرزا یونس ، طلبه سر به زیر حوزه علمیه، بر اساس دریافت از آیاتی از این دست بود که برای تغییر از خویش برون آمد و چون جهاد را تکلیف اول مسلمانی خود دید، فرصت اجتهاد را به دیگران سپرد. کتاب را کناری نهاد و تفنگ برداشت تا زندگی ها را به حساب آورد. او تنها مردِ میدان تغییر خواهی نبود بلکه او نفس حقی بود که در جنگل دمید و به درختان هم – حتی- امید داد و به مردم انگیزه، لذا دیدیم و خواندیم در صفحات تاریخ که او و یارانش در خود تغییر ایجاد کردند و به تغییر روزگار برخاستند و تیر در میان نهادند، آنانی را که تیر می شدند بر قلب مردم. او جان داد تا جان نگیرد استبداد در ایران زمین. مطمئن باشید اگر میرزا نبود، مدرس نبود، خیابانی نبود، ریشه های استبداد به مدد استعمار چنان در زمین فرو می رفت که برای برکندنش در بهمن ۵۷، ده چندان باید شهید می دادیم. آنان با زلزله در ارکان ستم، نگذاشتند، زمین خشک و سنگلاخی شود پای شجره خبیثه استبداد. خون دادند تا زمین، خیس خورده بماند تا روزی که همه ایران به تغییر ایمان بیاورند و بر کنند و بسوزانند این شجره را که هر برگش، به داغ بیداد بر قومی، استوار شده و شرح بیدادی می داد که بر قومی رفته بود. میرزا و یارانش، تبر شدند برای شکستن بتِ استبداد. استبدادی که دست در دستِ استعمار هم داشت. این درست که شیخِ مبارز، در گیلان، پرچم را برافراشت اما کیست که نداند، گستره اثرگذاری قیام میرزا، به پهنه همه ایران بود که آوازه اش، به جهان هم خبر می شد. روس ها از شمال و انگلیسی ها از جنوب، دهان گشوده بودند اما باورمندان حقانیت وطن، با همه وجود برخاستند تا پا نگیرد نقشه دشمن و جا نگیرد سرباز بیگانه در این خاک که از هر گوشه ای، مناره ای قد می کشد برای اذان خواندن. برای دعوت مردم به حقیقت. باری، با یک گل بهار نمی شود اما همه بهارها با رویش یک گل آغاز شدند و چون دیگر گل ها هم سر از خاک برآوردند، بهار، همه زمین را فراگرفت. این هم قصه ایران شد. میرزا، مثل یک گل شکوفا شد. مدرس، شکفت، خیابانی، عطر افشانی کرد، پسیان، کلنل پسیان، شکفت و خراسان را به نام سرزمین قیام نام بردار کرد و.... خیلی های دیگر، برخاستند و در نهایت، خمینی(ره)، با هیمنه نیابت از امام زمان(عج) برخاست و خواسته مردم را با انقلابِ پیروز، به کرسی نشاند تا در این ملک، پرچم استقلال و آزادی به اهتزاز مدام باشد در شکوه جمهوری اسلامی ای که میراث همه شهیدان است. همه آنانی که برای آزادی ایران، نقد جان دادند، در خون خفتند تا کسی نتواند دست بر گلوی ایرانی بگذارد چه رسد به روزگاری که چکمه بر گلوی مردم نهند. روز پیروزی انقلاب هم زادروز همه این دلاوران بود به هر تاریخی که زاده شدند. تجمیع همه زادروزهای مبارک در 22 بهمن رقم خورد و اگر چشمی به معنا، باز می شد، همه شهدا را می توانست دید که در جشن پیروزی همراه مردم بودند....


حیات / یکشنبه 11 آذر 1397 | Sun Dec 02 2018

http://hayat.ir/125-105-140463


/ 0 نظر / 13 بازدید