هاشمی، معجزه خمینی بود

امروز، در تاریخ ایران، روزی ماندگار است. این ماندگاری هم به نام فخر تاریخ معاصر، میرزاتقی خان امیر کبیر است که در آرزوی توسعه ایران، کارش به حمام فین کاشان رسید و رگ هایی که برای ایران به غیرت، بیرون می زد را به نیشتر جهل و حسادت و خیانت شکافت و باز ماندگاری این روز به نام شهدایی است که قم را به نام کانون قیام، نام بردار کردند و به سال 1365 باز 19 دی، به نام شهیدان و حماسه سازان کربلای 5، جاودانگی یافت و در سال 1395 نیز این برگ پر تقدیر تاریخ، رقمی دیگر خورد به نام مردی که شبیه ترین مردان امروز به امیر کبیر بود و در قیام قم، جلودار و در کربلای 5 فرمانده. مردی که به نام مانای هاشمی رفسنجانی در تاریخ این دیار، جاودانه شد. امروز قلم به پاس هر چهار واقعه تاریخی از او می گوید که با نام او عجین شده است و تکریم او، تعظیم آن سه دیگر نیز هست. بگذارید در شرح آیت الله از قلم عزیزی دیگر وام بگیرم که او را به قالی کرمان و نقاشی ماندگار تشبیه کرده بود اما هیچ تابلوی نقاشیی، نگاه را مسحور منظره خویش نمی کند مگر آنکه هوشی هنرمندانه، و نقشی زیبا و روحی مانا در آن به کار رفته باشد. هیچ قالیی هم ماندگار نمی شود مگر آنکه هر گره آن هنرمندانه بر تار و پود بنشیند و هیچ انسانی، به بزرگی، سر برنمی آورد و در تاریخ نمی ماند مگر آنکه ظرفیتی وسیع داشته باشد و آن را با علم و عمل و معرفت در هم آمیزد و هر روز، در افق نگاه ها بلند تر شود. تاریخ را اگر بخوانیم، مردانی چنین را خواهیم یافت که اگر چه کم شمارند اما پر اثر مانده اند و با بزرگی کارهای خویش، نام خویش را نیز با بزرگی، پیوند زده اند.اگر بخواهیم در تاریخ ملی به خوانش بزرگان خویش بپردازیم قطعا، یکی از آنان، بزرگ مرد رفسنجانی تبار خواهد بود که هم به راستی و درستی "اکبر" بود و هم حشمت " هاشمی " داشت. او بزرگی بود که درمیان بزرگان هم به رشادت در چشم ها می نشست والا بزرگی در میان کتوله ها که ارزشی ندارد. او از بزرگان جمع بزرگ بود و سیاست را بر مدار دیانت در حوزه های مختلف، نمودی عینی می داد لذا مورد توجه امام کبیر انقلاب بود و هرجا، کارها گره می خورد، او را به اشارتی به میدان می فرستاد و یقین داشت که این شاگر ویژه اش، ویژگی های منحصر به فردی دارد که در جنگ و صلح می تواند معجزه کند و از شکست، در هر حوزه ای، به پیروزی ، پل بزند. من او را یکی از معجزات امام خمینی می دانم که توانست در تراز جهانی هم جایگاهی بشکوه یابد و در جهان دل و دیده مردمان خویش نیز به نیکی بنشیند تا جایی که بعد از بمباران های مکرر کوته اندیشان ، باز قامت کشیده تر از پیش به میدان می آمد و دست خالی و خسته همان بمب افکن ها را هم می گرفت. همین هم بود که مردم را به او امیدوارتر می کرد و در گرانیگاه های خاص، لب های او را در قبله نگاه مردم می نشاند تا سخنی بگوید و گرهی بگشاید و راه باز کند. او در غبار فتنه ها ، گم نمی شد بلکه غبار ها را فرو می نشاند و فتنه ها را از لوح باور ها پاک می کرد. او هیچگاه خود را نمی دید و در راه خدا به منافع خلق، می اندیشید و از همین رو بود که هرگز از پا نمی نشست حتی در سنگباران تهمت و تخریب. او به آنچه حق می دانست، عمل می کرد. حق دانسته های او هم از چنان حقانیتی برخوردار بود که بعد دیگران به صواب بودن آن می رسیدند و بدان اعتراف می کردند مثل رهانیدن کشور از هیجان درگیری با آمریکا در جنگ اول خلیج فارس که می توانست خیلی چیز ها را تغییر دهد. او یک مجتهد تراز اول سیاسی بود . او به فرداهای ایران نظر داشت و همین باعث می شد که به خلق موقعیت هایی همت کند که برای برخی خیالی بلند پروازانه بود اما او در زمین به اجرای برنامه ها پرداخت که نام ایران را بلند کرد. این را هم در فرماندهی او بر جنگ می شود دید و هم در سرداری اش برای سازندگی کشور و هم خیلی جا های دیگر. بله، هاشمی، قالی کرمان بود. زیبا و کهنه ناشدنی. امروز هم اگر چه در میان ما نیست اما ما می توانیم با خوانش آثار و در پیش گرفتن راه حق، او را در کنار خود داشته باشیم....
ب / شماره 3533 / سه شنبه 19 دی 1396/ صفحه اول و 3
/ 0 نظر / 85 بازدید