وجدان کاری یا شوخی اداری؟!


ما زندگی را دوست داریم. زندگی را هم زیبا می پسندیم. می خواهیم همه چیز بر وفق مراد باشد و کارها به سامان تا اگر سر و کارمان به اداره ای ، سازمانی، نهادی، جایی افتاد، به بهترین نحو، کار مان انجام شود. اما خود ما چه می کنیم ؟ این پرسشی است که قبل از آنکه ذهنیت طلبکاری شکل بگیرد باید به آن جواب بدهیم. راستی وقتی می خوانیم و می دانیم که؛ فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم، خود مان به خود چه نمره ای می دهیم؟ بماند که دیگران در باره ما چه قضاوتی می کنند. من همین یکی دو روز پیش، سر و کارم به اداره ای افتاد و حدود 2 ساعت و نیم از این سو به آن سو رفتم تا کارم انجام شود. کاری که بر اثر غفلت یک کارمند به وجود آمده بود و جناب کارمند شماره سریال شناسنامه را ثبت نکرده بود و من باید پاسخ می دادم که چرا ثبت نشده؟! یعنی گناهی که کارمندی در شرق انجام داده بود من باید در غرب جواب می دادم. انگار کارمند بعدی می خواست ثابت کند که آن ضرب المثل معروف که می گوید؛ گنه کرد در بلخ، آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری هنوز مجزی و البته مجری است. تازه در این اداره فخیمه که 8 باجه قرار داشت برای پاسخگوئی، فقط 3 نفر به کار مردم رسیدگی می کردند و بقیه با گذاشتن یک کاغذ یا زونکن جلوی باجه یا رفته بودند یا به کار دیگر مشغول بودند! این صحنه مرا یا د واژه مظلوم "وجدان کاری" انداخت که انگار برای برخی هانه یک ضرورتِ دارای اولویت بلکه یک "شوخی اداری" است! همین افراد اما وقتی سر و کارشان به اداره ای دیگر می افتد از عالم و آدم هم طلبکار می شوند و یادشان می آید که زمان مفید کار یک کارمند مثلا چند دقیقه است اما وقتی دوباره باز می گردند پشت میز خود باز همان رفتاری دارند که پیش از این داشتند و حواس شان نیست که دیگران هم دقایق مفید کاری آنان را می شمرند همان طور که آنان برای دیگران ضرب و تقسیم کردند! این خیلی بد است که برخی فقط سر کار حاضر می شوند اما کاری که باید و برایش حقوق می گیرند انجام نمی دهند. از این بد تر هم اینکه ما داریم از بیت المال حقوق پرداخت می کنیم برای کار انجام نشده و گاهی هم برای گره انداختن در کار مردم. مثلا همان کارمند شریفی که در مرحله اول سریال شناسنامه را ثبت نکرده بود، حقوق گرفته بود و از سهم من و شما و من باز باید دوباره آن مسیر سخت را طی می کردم و باز حقوقی دیگر به اضافه فرسایش اعصاب و زخم خوردن روان و خیلی چیز های دیگر. بنده خدایی می گفت ما برای کار کردن حقوق نمی دهیم انگار بلکه برای کار نکردن و گره انداختن در این بروکراسی بیمار هزینه می کنیم و در آخر کسانی که با پول ما و به عنوان مستخدم ما به کار گمارده می شوند، نگاه شان جوری است که انگار ارباب آنانند و ما مستخدم! جا به جا شده است معنای کلمات و این باور و آن رفتار نشانه یک خبر بد است به نام مرگ وجدان کاری...

ب / شماره 3586 / چهار شنبه 23 اسفند 1396/ صفحه اول و 3


/ 0 نظر / 83 بازدید