کارت سوخت، بسته ماکارونی و پرونده میلیارد دلاری

اول: با دقت عجیبی، همه چیز را رصد می کرد، حتی خوراکی ها را، نصف کیسه برنج را، بسته های ماکارونی را و تعجب کردم و گفتم؛ صورت برداری می کنی؟ خیر است ان شاءا... چه خبر است که با این دقت «همه چیز» را به ترازوی حساب می کشی و از دفترت کتابی برای آن می نویسی؟ چیزی نگفت، اما... اما من فهمیدم، «سید» داشت حساب سالش را دقیق می سنجید، آخر، رمضان سرسال مالی اش بود و او با این دقت می خواست ذره ای هم بدهکار نباشد. او باور داشت «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره» را پس قبل از آن که در آن دنیا برایش ترازو بردارند، خود در همین دنیا ترازو و قلم برداشته بود و همه چیز را راست و ریست می کرد. او البته سرمایه آن چنانی نداشت. یک کارگر بود، اما باور داشت که تکلیفی هست و فردایی که از تکلیف می پرسند، حالا این که وسعت بامش اندک بود، دلیل نمی شد پارو برندارد و برف پشت بام کوچک خود را نروبد. او اهل حساب و کتاب بود و اهل پرداخت خمس و حقوق شرعی ...

دوم: زن و مرد جوان پس از ازدواج قرار بود به شهری بروند که از نعمت گاز شهری بی بهره است. پس اقدام کردند برای گرفتن کارت سهمیه نفت، اما روزگار جوری چرخید که همین جا ماندند و نیاز به رفتن نشد، فردای تثبیت ماندگاری، کارت سهمیه نفت، برای آن ها شده بود، یک مسئله، آنان باور داشتند از آن کارت استفاده نباید کرد، چون هر قطره، قطره آن متعلق به بیت المال بود، آنان از دفتر مرجع تقلید خود هم کسب تکلیف کردند و ... آنقدر نگران بودند که نگو. آخر سر هم برای باطل کردن کارت سهمیه اقدام کردند و ...

سوم: من نمی دانم در جامعه ای که زنان و مردانی از این دست فراوان دارد که به رغم نیاز و با وجود زندگی کارگری و اجاره نشینی حتی به استفاده از کارت سهمیه که حق خود نمی دانند، راضی نمی شوند، چطور برخی افراد، اگر شرکت ملی نفت را یک جا هم بالا بکشند، کک شان هم نمی گزد؟ چطور میلیارد، میلیارد بالا می کشند و در گلویشان گیر نمی کند؟

چطور «بیت المال» را در اقدامی، معکوس و به «مال البیت» تبدیل می کنند و از همه هم طلبکارند؟ چطور پرونده های سیاه بابک زنجانی و مه آفرید خسروی و خاوری و این ماجرای اخیر، پرونده میلیارد دلاری یک شرکت شکل می گیرد؟ چطور؟

 

چهارم: آن جوان سید و کارگر، حساب بسته های ماکارونی خود را دارد، اما بعضی، از آلاف و الوف خود هم حاضر نیستند به اندازه یک «الف» حق دیگران را بدهند، چطور حاضر می شوند لقمه های کوچک سفره مردم را بربایند، چطور حتی بر «مال یتیم» هم رحم نمی کنند، چطور...

پنجم: امروز و فردای آن «جوان سید» و این «جوان کارگر» روشن ا ست. اما صاحبان پرونده های میلیاردی و دست های دراز و ناپاک، آیا لحظه ای به آرامش می رسند در این دنیا؛ آن دنیا که «کرام الکاتبین» برای بررسی حساب شان به انتظار ایستاده است...

خراسان - مورخ یکشنبه 1394/05/11 شماره انتشار 19033 /صفحه16/بدون موضوع

/ 0 نظر / 89 بازدید