شهروندان متفاوت

سیاه و سفید(٣٢)

 

جبهه شهر بود و رزمندگان شهروندان آن جامعه. همان طور که شهر جبهه، ویژگی های خاص خود را داشت تا «جبهه شهر» را از دیگر شهرها جدا کند، شهروندان جبهه هم ویژگی های ممتازی داشتند که آن ها را از شهروندان عادی متمایز می کرد. در «شهر جبهه» سنگر جای خانه را می گرفت. سنگر چندطبقه هم نداشتیم و سنگر ویلایی هم، تا برخی بالانشین و برخی پایین نشین باشند. آن جا از سرباز تا سردار، از رزمنده تا امیر، خانه هایی همسان داشتند. آن جا، مثل شهر نبود که مسئولان از حوزه کاری خود بی خبر یا نسبت به احوال مردم، نهاد و سازمان خویش بی اطلاع باشند بلکه فرماندهان از ریز امور آگاه و نسبت به سرنوشت نیروهای خود حساس و مسئول بودند. رابطه آن ها با نیروها عمیق و وثیق و دوطرفه بود، نه مثل برخی مسئولان که حتی در جاده یک طرفه هم با مردم مانع ایجاد می کنند. به نظر من اگر کسی بخواهد دلایل موفقیت های دفاع مقدس را بفهمد و چرایی و چگونگی خلق حماسه های ماندگار را دریابد، هرگز نباید به ساز و برگ نظامی ما نگاه کند که به بیراهه خواهد رفت بلکه باید نیروهای انسانی و روابط اجتماعی آنان را مورد مطالعه قرار دهد آن وقت درخواهد یافت که راز موفقیت چیست. من معتقدم این راز در وجوه تمایز رابطه نیروها در جبهه و در جامعه امروزی است. آن روزها و آن سرزمین ها، همه «برادر» بودند و هم را برادر خطاب می کردند.

 

این اخوت مذهبی و اخلاقی و اجتماعی گاه حتی از برادری خونی هم محکم تر می شد. برادری هم که استوار می شد، نیروها پشت به پشت هم می دادند و جانانه می جنگیدند آخر چه کسی سراغ دارد برادری پشت برادرش را آن هم در برابر دشمن، خالی کند؟ برادر که شدیم، باربردار هم و غمگسار هم نیز شدیم. آخر برادری اقتضائاتی دارد که فقط برادرها درک می کنند از جمله این که گاه باید برای برادر جان داد و ما می دادیم. نسل دفاع مقدس وقتی مردان را برادر و زنان را خواهر می خواند، برادری اش را اثبات کرده بود- بی آن که ادعای ارث و میراث داشته باشد- او جانش را - قیمتی ترین داشته اش را- به میدان آورده بود تا برادر و خواهرش امنیت داشته باشند. بچه های دفاع مقدس نسبت به هم نیز برادری را تمام می کردند، نه این که فقط برادر، برادر گفتن یک تعارف باشد. برادر گفتن آن ها سرشار از معرفت بود و چون برادر بودند آینه یکدیگر هم می شدند تا هرکس در آینه به نقد خویش بپردازد و عیب ها و نقص ها را برطرف کند وچنین بود که روابط انسانی در جبهه از عمق بیشتری برخوردار بود. اما آیا در جامعه امروز که گروهی برج نشین و عاج نشین اند و گروهی کوخ نشین آیا می توان از برادری حرف زد؟ نمی دانم، خدا کند بشود. اما نمی دانم تاریخ چنین برادری را به یاد دارد یا خیر؟ بگذریم، در جبهه همه هم را برادر خطاب می کردند به شهر هم که می آمدند باز برادر بودند اما آیا دیگران هم با آنان برادری کردند؟ بازهم بگذریم! جامعه امروز هم اگر خواهان سرفرازی است و مردم اگر می خواهند فردایی بهتر داشته باشند، خوب است دوباره برادر شوند باهم. آن وقت دست ها کنار هم قرار خواهد گرفت تا کارهای بزرگ به آسانی انجام شود...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17373 ، تاریخ انتشار 880704
/ 0 نظر / 109 بازدید