ماجرای یک زیارت ناتمام

 

دفتر پرغلط را که به معلم بدهی، بر می گرداند، تا اصلاح کنی، غلط نوشته ها را درست که نوشتی، به هزار اشاره، به هزار دعوت، می خواندت که بیایی و دفترت را بیاوری. گاه حتی دنبالت می فرستد و شاید خودش هم به دنبالت بیاید...این ها کلماتی بود که در ذهنم جوشید، نه، بارید، وقتی عزیزی، اهل قلم، زائر شدن یک جوان زاهدانی را روایت می کرد. او می گفت: زیارت یک طرف ندارد، که تو بروی. باید طرف دیگر هم بخواهد و همان طور که قدیمی هامان «عالمانه» می گفتند: «آقا باید بطلبد...» بله، آقا باید بطلبد، چنان که آن جوان زاهدانی را طلبید، وقتی در مسجد علی بن ابی طالب(ع) خبرنگار روزنامه «سیستان و بلوچستان» - از مجموعه روزنامه های گروه رسانه ای خراسان - از او پرسید تا حالا به زیارت رفته ای؟ جواب را اما اول چشم های مرد جوان داد که به اشک نشست و بعد صدایش که به بغض شکسته بود زبان دل شد؛ نه، نتوانسته ام، وضع اقتصادی ما ... اما هنوز کلامش تمام نشده بود مرد مهربانی که نمازش را به سلام رسانده بود، دست به جیب شد و گفت: این هزینه سفر زیارت است که برای خود کنار گذاشته بودم. اما من بارها مشرف شده ام و امسال می خواستم، روز عید میلاد کاری بکنم از جنس دیگر و ... تو انگار به زیارت مبعوث شده ای، تو یک زائری، برو! و جوان، هدیه مرد را برات و دعوت امام رضا(ع) دانست و پای به راه شد...روایت که به این جا رسید، گفتم: «زیارت» یک انتخاب دوسویه است. هم باید انتخاب کنی و هم انتخاب شوی، مثل شهادت، مثل سعادت و ... دوست اهل قلم، به تأیید سر تکان داد و کلام گشود که؛ همین طور است و گفت: به حاجی... وقتی می گفتم چرا به زیارت نمی روی، می گفت: باید «خود آقا بطلبد» و ماجرایی نقل کرد تأمل بر انگیز!...به اهل خانه گفتم: به حرم می روم، اما برای این که کسی مزاحم خلوتم نشود، گوشی را خاموش کردم و حتی به باجه امانات سپردم تا راحت به زیارت برسم، به صحن پا گذاشتم، کفش هایم را هم به کفشداری دادم، اما یکی از خادمان، خود را به من رساند که کجایی؟ چند بار از خانه ات زنگ زدند و کار واجب دارند و ... مرا از کفشداری برگرداندند، خودم می دانم قصه چیست، ماجرای خانه را نمی گویم، ماجرای خودم را و «آقا» را می گویم، می دانم، قصه چیست اما ... دوست ما می گفت: سال ها از مرد بی خبر بودم، تا این که شنیدم مرده است و پس از ماجراهایی پیکرش راهی حرم شد و من ماندم و آن «زیارت ناتمام» و این «نزدیک نشینی تمام». با خودم زمزمه کردم: درست می گفتی حاجی! زیارت رفتن، یک آمد و شد ساده نیست، یک انتخاب است، یک انتخاب دوسویه، هم باید بخواهی، هم بخواهندت، با دیکته پرغلط بروی، برت می گردانند تا پاک و صاف شوی، بی غش که شدی، به دنبالت می فرستند، حتی اگر مرده باشی پیکرت را هم به حضور می خوانند...

خراسان - مورخ دوشنبه 1393/06/17 شماره انتشار 18779 /صفحه16/بدون موضوع

/ 0 نظر / 86 بازدید