آقا، خانم! لطفا کارت بزنید!

حتی اگر بارن هم نبارد، زمستان است، سرما هست، گاهی سوزناک هم می شود که اگر غفلت کنی، تیغ می شود و تا استخوانت می رود. پس باید مراقب بود زمستان را ، باید خود را در جامه های گرم پیچید تا از سرما در امان ماند،زن و مرد هم ندارد، هر دو باید از خود محافظت کنند تا سلامت شان حفظ شود؛ چنان که آن خانم خود را پیچانده بود در پالتو و شال گردن و دیگر «گرم جامه ها» مراقب بود تا تن به سرما ندهد و... خوشم آمد از این همه مراقبت، گفتم حق بدن ماست که سالم بماند و ما در مقابل «جسم» خود مسئولیم همچنان که در برابر دیگران، پس باید مراقب باشیم. چنان که آن خانم بود در ایستگاه اتوبوس. اتوبوس که آمد، من سوار شدم، او هم سوار شد، اما... او که چنان مراقب جسم خود بود انگار از جان خود غافل بود، کارت نزد و رفت و نشست، سروصدای راننده را هم انگار نشنید، نگاهش از اتوبوس به سوی خیابان بود و گوشش به هیچ سو! او کارت نزد تا آخر هم کارت نزد و... در ایستگاه بعدی، مردی را دیدم که باز خود را پوشانده بود در لباس های گرم، سوار شد، اما کارت نزد. به او هم، کمک راننده یادآور شد؛آقا کارت بزنید لطفا، اما او، توجه نکرد کمک راننده گفت:آقا! شما کارت نزده اید. اتوبوس شخصی است، خود را مدیون نکنید، مرد اما به جای اینکه کارت بزند، یا لااقل بگوید، کارت همراهش نیست، یا حتی، شارژ نداشتن را بهانه کند، گفت: تو چقدر می گیری، کمکی می ایستی؟ من هم می توانم کمکی بیایم؟ و... آن قدر گفت و پرسید که بنده خدا کمک راننده هم یادش رفت او کارت نزده! اما خود او...نمی دانم، او هم پیاده شد و رفت و من ماندم و این آرزو که کاش، مردمانی که چنان سخت مراقب سلامت جسم خود هستند، کمی هم مراقب اعمال خود باشند، کارت نزدن، یعنی ۲۰۰ تومان ندادن حق دیگران، یعنی وارد کردن یک لقمه حرام به سفره خویش یعنی... نفرمایید ۲۰۰ تومان که ارزش این همه حرف و حدیث را ندارد که قیصریه ای را، شهری را، می شود با یک کبریت کوچک به آتش کشید. شهر حلال باوری و حلال اندیشی و حلال کرداری هم، به همین سادگی، با یک کارت نزدن می تواند آتش بگیرد، می شود با همین آتش، هست و نیست اخلاقی آدمی بسوزد. می شود، خیلی از کارها اتفاق بیفتد. در آموزه های دینی همواره تاکید شده است که هیچ گناهی را کوچک نشمارید که مهم تر از آن گناه، خداوندی بزرگ است که امرش را نادیده می گیرید. از سوی دیگر، فردی که کارت نمی زند، کرایه نمی پردازد معلوم نیست اگر دستش به جاهای بالاتر برسد، باز شاهد یک خاوری و خسروی و...دیگر نباشیم. متاسفانه بسیاری از ماها که زبان به لعن و نفرین آنان می گشاییم، اگر از دستمان برآید، بدتر می کنیم، مسئله این است که برخی فقط می توانند از زیر بار زدن کارت-به ظاهر-شانه خالی کنند. حال آن که در حقیقت باری بر دوش خویش گرفته اند، اما اگر دست می داد، دست می انداختند به آلاف و الوف و...بگذریم، اگر امروز «تخم مرغ دزدی» در نگاهمان کوچک به نظر آید، فردا از «شتردزدی»هم روی برنخواهیم گرداند...

  خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1392/10/23 شماره انتشار 18598 /صفحه اول

/ 0 نظر / 86 بازدید