تشيع رضوي

شيعه را به علوي بودن مي شناسند و جعفري هم مي خوانند.
وقتي در وجه تسميه آن تامل مي كنيم، در مي يابيم كه امام علي(ع) سرسلسله مذهب است و امام جعفر صادق(ع) با تبيين و تدوين مولفه هاي فكري اين مذهب از طريق راه اندازي مدرسه و مكتب، تشيع را به نام بزرگ و زيباي خويش منصف كردند.
من، اما در رهگذر اين تامل به اين نتيجه مي رسم كه تشيع را بايد رضوي هم ناميد. چون اگر تاريخ تشيع را باز بخوانيم با چند موقف بزرگ قبل از بحث غيبت مواجه هستيم.
موقف اول، امامت و ولايت مولا علي(ع) بود كه در اين دوره رئوس كلي و اصلي عقيدتي و نظام سياسي و اخلاقي را بيان مي كنند و با فراست و زمان شناسي و زبان خواني، لب اللباب اسلام را در قالب تشيع- كه از سوي پيامبر اسلام(ص)نام گرفته بود از دالان تنگ و دشوار، به سلامت عبور داد و پس از آن فتنه ها بود كه از هر سو مي باريد و شيطنت ها بود كه لباس قداست ديني مي پوشيد و مسلماني مردم را به آنجا رسانده بود كه لعن مولا علي(ع) را در نماز واجب مي شمردند و سر بر آستان آن اميد كه دشمن خويي آنها با اسلام ناب محمدي، آشكار است، مي ساييدند و عجيب اين كه بسياري از اين رهگذار در پي تقرب به حق هم بودند!
فضا آن قدر آلوده و پرغبار بود كه شب از روز بازشناخته نمي شد و اين باز يك موقف شده بود تا آغازي ديگر را شيعه تجربه كند به نام عاشورا كه پاسخي سرخ و پرصدا به نقشه هاي دشمن بود.
پس از آن هم دوران امامتامام صادق (ع) بود كه با نهضت علمي- فكري و ابزار كلمه، به وجين علف هاي هرز از باغ معرفت مردم پرداختند و با مهندسي افكار و پرورش نظريه پردازان توانمند، پشتوانه معرفتي غني براي اسلام ناب فراهم كردند.

اما يك موقف ديگر هم شاهديم و آن زمان امام رضا(ع) است كه اسلام ناب از سوي باهوش ترين باسوادترين حاكم تاريخ اموي و عباسي كه عالمان و نظريه پردازان زيادي را هم در خدمت داشت، تهديد مي شد.
حريف امام در قامت مامون جلوه كرده بود كه به گواه تاريخ از اسلاف خويش باهوش تر، سياس تر و هدف دارتر بود. او با فهم دقيق شرايط، براي نيل به هدف بزرگ شيطاني خود كه همانا نگهداشت خلافت خويش و آل عباس بود، هدفگذاري هاي ميانه اي هم انجام داده بود و متناسب با شرايط زمان، زمين بازي را طراحي مي كرد و مي خواست، جوري مديريت كند كه همه در زمين او و مطابق خواسته او بازي كنند و اين را هم خوب مي دانست كه هماورد او نه در آل عباس همچون محمدامين و يا ديگران كه حريف اصلي امام رضا(ع) در مدينه بود و مامون هم مي دانست اين را دريافته بود كه پدرانش، توانسته بودند، »امام «را بكشند و حذف كنند، اما هرگز نتوانسته بودند »امامت« را حذف كنند و اين خطر بالقوه ، هميشه حاكميت چون اويي را تهديد مي كرد و از طرفي با توجه به ظرفيت جامعه و توان ائمه، امكان فعليت يافتن اين توان بالقوه هم در حد بالايي وجود داشت؛ لذا كوشيد تا راهي تازه را آغاز كند كه تا آن زمان هيچ كدام از اسلافش در بني عباس و بني اميه نپيموده بود.چه آنها، حتي هوشمندترينشان ، مستقيما با ائمه در افتاده بودند و توانسته بودند در ظاهر آنها را حذف كنند، اما انديشه امامت و اعتقاد به امامت را هرگز. حالا، مامون مي خواست، نه امام را كه امامت را با امام، يك جا حذف كند.

لذا با برنامه اي چندلايه وارد ماجرا شد كه اين دشواري و سختي و پيچيدگي شرايط، غربت آل ا... را هم در پي داشت تا جايي كه بعضي ها معتقدند يكي از دلايل عمده، »غريب« خواندن امام هشتم، به خاطر ابتلاي آن حضرت به پيچيده ترين نفاق سياسي ممكن از سوي مامون عباسي بود. مامون زمين بازي را در اختيار داشت. بازي را هم طراحي كرده بود، اما حريف، بازي را جور ديگري مديريت كرد و ازظرفيتي كه به وجود آمده بود به بهترين شكل بهره گرفت و اسلام ناب را از دالان فتنه به سلامت عبور داد و نه تنها امامت حذف نشد كه شهادت امام هم شتاب دهنده جريان امامت شد.
چه امام رضا(ع)چنان بر دل و ديده و انديشه مردم نشسته بود كه در شهادت او مامون هم مجبور بود برهنه سر و برهنه پاي به سوگواري بپردازد و عظمت ايشان چنان همه  گير شد كه ائمه بعد از ايشان را هم به »ابن الرضا « بشناسند.
لذا، رضوي ناميدن تشيع بعد از جعفري و علوي ناميدنش، شايسته خواهد بود، چه چنان كه دكتر رفاعي، دانشمند مصري مي گويد: امام رضا(ع)معارف اسلام را در يك سطح بارزتر از زمان امام صادق(ع) معرفي كردند، براي اين كه امام صادق(ع)4 هزار شاگرد داشتند كه به اصطلاح امروز »خودي « بودند مانند زراره، ابابصير، محمد بن مسلم، هشام بن سالم، ابان بن ثعلب و... اما حضرت رضا(ع)با جاثليق ها و راس الجالوت ها و زرتشتي ها و نصراني ها و... در يك افق وسيع تر مباحثه مي كردند و حقانيت خويش را به اثبات مي رسانند، مضاف بر اين كه امام رضا(ع) از دالان تنگ فتنه آن هم در يك ساخت سياسي تازه، اسلام ناب را به عنوان يك جريان سياسي- فكري پرقدرت مطرح كردند و آن را به سلامت به مقصد بعد رساندند.

مامون باهوش تر از معاويه
اگرچه معاويه به فرزند نابغه و به عنوان يكي از نوابع عرب شهرت دارد و سياسي و فتنه هاي او نيز اين صفت را تاييد مي كند، اما تامل در مشي و روش مامون نشان مي دهد كه او از معاويه هم باهوش تر و هم باسوادتر بوده است و بازي از سوي او جوري طرح شده بود كه با كمترين هزينه، بيشترين فايده را ببرد. اما سوي ديگر امام رضا(ع) بود كه اين بار سربازانش، نه اهل عراق بلكه كلمات روشني بودند از جنس آيات قرآن كه هرگز دچار اشتباه نمي شدند و در مواجهه با مامون كه او هم سربازاني از جنس مكر و نيرنگ و كلمه داشت دست بالا راداشتند و كار در اين صفين به حكميت كشيده نشد، تا ابوموسي اشعري، همه چيز را به باد دهد و عمروعاص همه بادها را در انبان كند. اين بار منطق برتر امام رضا(ع) و استيلاي علي و كاريزماي معرفتي و هژموني شخصيتي امام رضا(ع) حكم را صادر كرد؛ حقانيت امام رضا گرچه مامون اين حكم را گردن ننهاد و كوشيد به زهر فتنه بشويد، اما...

سفر به مثابه يك روش
ويژگي ديگر دوران امامت امام رضا(ع)ظرفيت تبليغي ايشان بود و آن هم فرصتي بود كه يك بار پيش از اين در اختيار امام حسين(ع) قرار گرفت، البته نه به اين گستردگي.
آنجا هم امام در سفر كه زباني بين المللي دارد و ويژگي هاي منحصر به فردي، متناسب با شرايط ، پيام رساني مي كردند و به توليد پيام براي آينده مي پرداختند. اما اين سفر چندان طولاني نبود و از سوي ديگر، آل اميه، بر آن بودند تا اين صدا به گوش مردم نرسد، اما در ماجراي امام رضا(ع) حداقل اين محدوديت ها نبود و امام در هر منزلي، به تبليغ مي پرداختند و مطابق ظرفيت هر جامعه هدف ، سخن مي گفتند كه اوج اين مسئله را در نيشابور شاهديم كه انگار يك نكته ظريف ديگر را هم آشكار مي ساخت و آن وجود ظرفيت پذيرش جوهر حق از سوي ايرانيان بود.
آنجا كه ناگفتني ترين راز را با مردم در ميان گذاشتند كه كلمة لا اله ا....حصني فمن دخل حصني امن من عذابي و... بشروط ها و انامن شروطها«.
انگار ايرانيان بيش از همه ظرفيت پذيرش اين راز را كه سرالاسرار و لب اللباب ايمان بود داشتند و اين شايد تفسير محبت رسول ا... به سلمان بود، همو كه از اهل بيبت شمرده شد و شايد بيان اين حقيقت هم نشانگر خويشاوندي عميق تر ايرانيان به آل ا... نسبت به سايران بود.... (ص-۶)

/ 0 نظر / 88 بازدید