کودکان یتیم تاریخ هنوز تو را فریاد می کنند یا علی!

نه تنها کوچه های کوفه

که تاریخ تو را گم کرده است

آی خورشید به خون هجرت کرده

کوچه های کوفه

بی تو تاریک است

و کودکان کوفه

یتیم تر از همیشه

به اشک تو فریاد می زنند

آی پدر! کجایی؟!

آن ها یتیم شده اند آقاجان

نه روزها و سال های پیش

که سایه پدر از دست دادند

بل امروز که

پرتو انوار شما را نیافتند یتیم شدند

آقاجان

نگاه کن چه زار می زنند

این کودکان

در کوچه های شیون و زاری

نگاه کن این کوچه ها

همه طول تاریخ را

همه عرض زمین را

در بر می گیرند

و بی تاب به هر سو می دوند

مثل کودکی که

آتش به دامن صحرای صبرش افتاده باشد

و آن سوتر

بیماران تنها

انتظار نان و خرمایشان

بی سرانجام ماند

و آن پیرمرد

چشمان بی سویش را

به سوسوی خیال خوش کرد

شاید آن مرد

دوباره بگذرد از کوچه های غربت

آقای من!

بچه ها

کوچه ها را پر از مریم می خواستند برایتان

و مریم ها را در زلال شبنم

اما کافر کیشان

که بسم ا... را دشمن دارند

و نقطه بسم ا... را دشمن تر

دنیا را بی قرآن می خواهند و بی بسم ا...

تیغ شدند

بر فرقی که آفتاب هر بامداد به سلامش می آمد و...

آن روز

ابن ملجم

آن فرزند جهنم

می خواست نقطه پایانی بگذارد شما را

اما نمی دانست شهادت

انسان را نه به پایان

که به آغاز می رساند

و در آغاز دوباره

دیگر هیچ تیغی

تیری

به شهید کارگر نمی افتد

و شهید شروع می شود

در بسم ا... الرحمن الرحیم

و یکصد و چهارده بار تکرار می شود

در قرآن

و آیه به آیه اش را

در جان مردمان جاری می کند

و امروز

نجف

حرم نجف

در امتداد مکه

در امتداد کعبه

بر مدار شما

- آقاجان -

نور می افشاند

و ما اگر چه زخمی

تیرها و تیغ ها و طعنه ها

اما وضوی «جبیره» نمی گیریم

بل در اشک

در خون

وضو می گیریم

نماز ولایت را

نمازی که

امامش شمایید

یا علی!

الله اکبر

بسم الله الرحمن الرحیم...

خراسان - مورخ دوشنبه 1392/05/07 شماره انتشار 18465 /صفحه ۲/اخبار

/ 0 نظر / 95 بازدید