لبنان وطن دوم من است

 
 

اگر قرار باشد، غیر از ایران، برای خود کشوری انتخاب کنم، بی شک لبنان را انتخاب خواهم کرد و در سرزمینی نماز خواهم خواند که هنوز بوی «ابوذر» از آن به مشام می رسد و ریگ های ربذه هنوز به تفسیر تشیع به سلام نسیم می روند. من لبنان را دوست دارم، بسیار هم دوست دارم، نه به خاطر سواحل مدیترانه ای اش که می توانست آیت خدا باشد اما حق را از یاد می برد بل به خاطر ربذه و سرزمین سرشار از غربتش که می تواند آدمی را به قربت برساند. من لبنان را دوست دارم به خاطر جنوبش که از جنون عشق سرشار است.

دیاری که بوی سعادت و شهادت می دهد. خاکی که در خط مقدم جهاد علیه صهیونیزم، آدمی را تا خدا می رساند. لبنان برای من کشور احزاب نیست، بلکه جبهه حزب ا... است کانون مردانی که تمام قد برای خدا می ایستند و در قامت امام موسی صدر، چمران، سید عباس موسوی، سید حسن نصرا... طلوع می کنند و چنان نور می افشانند که از پیر جمیل و شیر و امینش از سمیر جعجع و حتی ولید جنبلاطش، از لشکر هزار رنگ ۱۴ مارش برای پهنه گستر شدن سیاهی کاری بر نمی آید. برای من لبنان، دیار پرغیرتی است که ۳۳ روز، ابهت صهیونیزم و حامیانش را به بازی کودکان خویش گرفت و با اجرای طرح های فریب، بارها و بارها، شیاطین را فریفت. روایت بنگاه های سخن پراکنی از لبنان را قبول ندارم.

من «لبنان [را] به روایت شهید چمران» شناخته ام که به امام موسی صدر ایمان آورد، لااله الا ا... گفت در پی رستگاری، تا شیعیان، این اکثریت مظلوم و منکوب شده از کار برای کتابت و دروزی و یهود و احزاب هزار رنگ، شانه خالی کنند و به رنگ واحد وحدت برسند. من لبنان را برای جوانان بعلبک دوست دارم که وقتی فالانژها، آخرین رمق فلسطینیان مظلوم را به گلوله های صهیونیستی می گرفتند تا کار ناتمام مناخیم بگین را تمام کنند، آوازه نامشان، باعث شد، فالانژها انگشت از ماشه بردارند این را تاریخ گواهی می دهد، وقتی تفنگچیان حزب کتابت به شکار فلسطینیان می رفتند. امام موسی صدر با آن قول لین و کلام مسیح گونه اش، به «پیر جمیل» گفت جنگ را تمام کنید. اما «پیر جمیل»، آن پیر مغرور شده به پیروزی های مقطعی، سرمست از باده خون آن ملت مظلوم گفت دارم به پیروزی می رسم چرا باید جنگ را تمام کنم؟ من می جنگم، اما پاسخ امام صدر که این بار موسی وار

بود و ملهم از غیرت شیعی چنین بود. آقای جمیل! تا ۲۴ساعت دیگر جوانان بعلبک این جایند! و... نام جوانان بعلبک، رمز پایان درگیری ها شد و فلسطینی ها را از قتلگاهی بدتر از صبرا و شتیلا نجات داد آری من لبنان را دوست دارم به خاطر بعلبک به خاطر مظلومیت به خون معطر شده صبرا و شتیلا، به خاطر شهیدانی که شناسایی نشده، گمنام و نام آورند چه می گویم مگر اسمی مشهورتر از «شهید» وجود دارد؟ نه، سراغ ندارم نام آورتر از این نام آنان نه تنها در زمین که در آسمان هم مشهورند و خوش به سعادت آنانی که اسم های زمین را چونان جامه ای از تن به در آوردند و چونان جامه شهادت نام شهید را بر تن و جان پوشیدند.

اینان امام زاده هایی هستند که تاریخ از آنان نور خواهد گرفت و من لبنانی را دوست دارم که ازاین مزارها و امام زاده ها فراوان دارد. من جبل عامل را عاشقانه دوست دارم و جوانانش را که عظمت پوشالی صهیونیست ها را بارها چونان بادکنک ترکانده اند، من «طیبه» آن روستای مرزی جنوب لبنان را می ستایم به خاطر فرزندان دلاورش که در ۱۶سالگی ۷کماندوی دشمن را به خاک می اندازند.

من لبنان را دوست دارم با ستاره هایی که با عشق شهادت را انتخاب می کنند و انتخاب می شوند از سوی حضرت عشق و سرانجام با شهادت جاودانه می شوند.

من، از خودکشی نفرت دارم. خود آزاری و دیگر آزاری را حرام می دانم اما نمی توانم از مفهوم استشهاد و قهرمانان استشهادی که جان خویش را سلاح کرده و برای صلاح و اصلاح، بر قلب دشمن جنایتکار می زنند با کرامت یاد نکنم که این عین کرامت و بزرگ ترین ایثار است.

من لبنان را دوست دارم، آن جا هنوز بوی ابوذر می دهد و عطر تشیع. آن جا می شود، از بذرهایی که علامه شرف الدین، امام موسی صدر، شهید چمران، سید عباس موسوی و... افشانده اند، خرمن های نوری را دید که جهان را روشن می کند.

برای من، شهادتگاه های لبنان، مثل شهادتگاه های ایران، مثل هر زمینی که مشهد شهید می شود، در هر کجای زمین، قطعه ای از بهشت است که باید بر آن ایستاد، نماز خواند و برای اقامه نماز قامت بست تا دنیا از پلشتی ها پاک و از زیبایی سرشار شود...

ویژه‌نامه - ویژه نامه مقاومت پشت مرزهای شیطان - مورخ شنبه 1391/04/24 شماره انتشار 18166 /صفحه۵۳

/ 0 نظر / 91 بازدید