ورود گرگ ها ممنوع!

بزرگی به سن نیست که شناسنامه ها آن را گواهی کنند. ای بسا هزاران نفر که به پیری می رسند و شناسنامه باطل می کنند اما بزرگ نمی شوند. بزرگی قبل از آنکه در شناسنامه ای بنشیند، در شخصیتی، برمی خیزد. چنین است که از خیل پرشمار مردمان، افراد معدودی به بزرگیی بهار آفرین می رسند. از همان هایی که برخی باور ندارند اما حقیقت باورشان دارد و می داند که همه بهارها با یک گل آغاز شده است. این قلم هم عجب چرخشی دارد. می خواستم سخن امیرکبیر را نقل کنم اما سخن به خود امیر رسید که از سالگرد شهادتش، چند روزی می گذرد اما او به واقع بزرگ تر از این بود که زمان بتواند او را در یک روز بنشاند که تا نام بزرگی هست او اهل همه روز های ماست. از نگاه من، برای مطالعه امیر، این مرد استثنایی تاریخ ایران، نه باید در دارالفنون نشست و نه باید در دفع فتنه باب ، توقف کرد و نه در نظم دهی اوضاه و نسق کشی از فزون خواهان ماند بلکه باید با امیر در تاریخ جاری شد. باید برای خود در اندازه مسئولیتی خویش، تکلیفی میرزاتقی خانی نوشت که روزگار ها نو به نو می شود اما امیر باید در همه زمان ها باز تولید شود. مردی که دیار را و نظام را ، ملک را و ملت را به قرار و قوام می خواست و در سپهر نگاهش، آرامش و باور به حق، وظیفه ای بود که حاکمیت باید برای مردم فراهم آورد و مردم را هم به آن فهم برساند. این نگاه در ماجرایی که با هم می خوانیم به خوبی نمایان است؛ در ایام صدارت امیرکبیر روزی احتشام الدوله عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور امیرکبیر رسید.امیرکبیر از احتشام الدوله پرسید: وضع بروجرد چطور است؟ حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب می خورند.امیر برآشفت و گفت: من می خواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. تو می گویی گرگ و میش از یک جوی آب می خورند؟ بله، امیر نگاهی چنین بلند داشت لذا برای مهار گرگ ها هم می کوشید دربار را به چنان نظم و نسقی برساند که گرگ ها فرصتی برای بیرون آمدن نداشته باشند لذا حکم شاه را هم نا دیده می گرفت و به او هم می نوشت که مملکت داری با توصیه عمه و خاله نشدنی است. او کار را تا جایی به دقت پیش برد که کسی جرات دراز دستی در حق مردم را نداشته باشد و گرگی اگر در خانه مانده است نتواند به جامعه بیاید اما حیف که وقتی دربار گرگ پرور باشد، سرانجام ایران در حمله گرگ ها، یوسف خویش را واقعی از دست خواهد داد هرچند نام او عزیز مصر وجود ایرانیان خواهد ماند و تاریخ این ملک بر او یعقوب وار خواهد گریست.......
ب / شماره 3539 / سه شنبه 26 دی 1396/ صفحه اول و 3
/ 0 نظر / 86 بازدید