کمپرسی در کوچه بن بست

سیاه وسفید(۲۹۳)
 
هم دهان  گرمی  داشت، هم زبان گرمی، نمک طنز کلامش که افزون می شد، محفل آرایی می کرد.او از ماجرای راننده کمپرسی می گفت که، شن بار زده بود و آورده بود توی کوچه بن بست و جلوی ساختمان در دست احداث، اهرم را کشیده بود و بار را پایین ریخته بود اما وقتی خواست برود، تازه یادش آمد کوچه بن بست است و راه برگشت را هم خودش بسته است!... او گفت و همه ما خندیدیم دیگران را نمی دانم اما من از همان زمان شنیدن ماجرا، ذهنم درگیر شد، درگیر این که ماجرای راننده کمپرسی، قصه زندگی خود ماست. خود ما که در کوچه بن بست قرار می گیریم و با توسل پی اصلاح مسیر، دچار غرور، منیت، خودخواهی، خودپرستی، استرس، عصبانیت و ... می شویم و راه بازگشت را می بندیم. انصاف داشته باشیم، ما چند بار با کمپرسی عصبانیت راه بازگشت را بسته ایم، سنگ های منیت چند بار راه پشت سرما را بسته است. چند بار با غرور و خودخواهی مستقیم به دیوار این و آن کوبیده ایم. هیچ به این فکر کرده ایم که عامل بسیاری از دعواها، قرار گرفتن در کوچه بن  بست مواجهه با دیگران و بستن راه بازگشت از سوی خودمان است؟در حوزه زندگی خانوادگی هم اگر زن کوچه بن بست باشد و مرد پشت سر خود اهرم کمپرسی را کشیده باشد نتیجه شیرین نخواهد بود. اگر بین والدین، بین فرزندان، بین اعضای خانواده فضایی برای رسیدن به خیابان عقلانیت نباشد برخورد قطعی خواهد بود. گذری به دادگاه های خانواده و یا تورق روزنامه ها به یادمان خواهد آورد، افراد گرفتار در کوچه بن بست کم نیستند، افزایش طلاق، فراوانی پرونده های کیفری و ... نشانگر این است که در کوچه بن بست، بدون این که فکر مسیر بازگشت باشیم اهرم کمپرسی را کشیده ایم. اما چون این ماجرا به چشم نمی آید، کسی را به تامل وا نمی دارد. چون راننده کمپرسی جلوی چشم مردم چنین می کند، در چشم همه به طنز می نشیند و اگر نه کم خردی لااقل کم توجهی او شمرده می شود، حال آن که خود ما، هر کدام بارها در کوچه بن بست، پشت سرمان دیوار هم ساخته ایم!

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/08/02 شماره انتشار 17681 /صفحه۸/خانواده و سلامت

 

/ 0 نظر / 93 بازدید