هنگامه ترنم غزل بندگی در عید قربان مبارک

  

 حکایت غریبی است، عرفه، دعای عرفه، گویی کلمات مبعوث شده اند تا از لبان حجت خدا، نگاه خلق را به سوی خالق بکشانند و چه شکوهی دارد این دعا و چه پرشکوه است لب هایی که در عرفات، عرفه می خواند و چندی بعد، بر سر نی، قرآن خواهد خواند و باز همین لب ها خواهد بود و چوب خیزران...

حکایت غریبی است، قربان، این دهمین روز، این عاشورای اسماعیل که به «فدیه» عید می شود و ماهی بعد، باز عاشوراست، عاشورای حسین علیه السلام. عاشورا «قربان» می شود در شکوه شهادت، در عبور خونی که از زمین می جوشد و تا آسمان می خروشد...

حکایت غریبی است عرفه، قربان و حدیثی که باید انسان را به قرب حق پرواز دهد، مبارک است این لحظات، مبارک است عید. مبارک است خطی که به عید بر تقویم می رود تا انسان در شکوه بندگی به جشن برخیزد...

خراسان - مورخ شنبه 1393/07/12 شماره انتشار 18801/صفحه اول/عکس نوشت

/ 0 نظر / 109 بازدید