مهربانی، مار را هم رامِ آدم می کند!


مهربانی، زبانی است که همگان می فهمند، بدون اینکه نیاز باشد بر زبان جاری شود. مهربانی زبانی دارد مثل نگاه گرم، مثل دستان گره گشا، مثل نفس هایی که زمستان را می تاراند. مثل پایی که به راه است تا موانع را از سر راه مردمان بردارد. مهربانی، غذایی است گرم در شبی سرد برای کسی که در شرم نگاه کودکان گرسنه خود نشسته است. مهربانی، امضایی است کار راه انداز که خواست نیازمند را اجابت می کند. مهربانی این روز ها در مسیر زائران پیاده، در کرامت عراقیانی متجلی می شود که خود را رقف زائران حسین(ع) می کنند. مهربانی، لبخند مهر و نگاه زیبای زائران دیگر کشور هاست که محبت عراقی ها را قدر می دانند. مهربانی را همه انسان ها به هر زبان، می فهمند و به هر نژاد درک می کنند. مهربانی را نه فقط آدم ها که جان داران هم می فهمند. درختان طعم دست باغبان را می شناسند و به بار می نشینند. حیوانات، معنای آن را حس می کنند و رام می شوند و بی آنکه حلقه ای بر گردن شان باشد، با صاحب مهربانی همراه می شوند. مهربانی را حتی "مارها" هم می شناسند و در برابرش، سر فرود می آورند چنانکه حکایتش را در یکی از گروه های تلگرامی خواندم که بر دل نشست. مطمئنم بر دل شما هم خواهد نشست و همه ما را به توسعه محبت برخواهد انگیخت؛ در همدان ، کسى مى‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند .در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود . آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت . وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید ، فهمید که صاحبخانه بلایى سر آنها آورده است ؛ به همین دلیل کینه او را برداشت . مار براى انتقام ، تمام زهر خود را در کوزه ماستى که در زیرزمین بود ، ریخت . از آن طرف ، مرد ، از کار خود پشیمان شد و همان روز مارها را به لانه‌شان بازگرداند . وقتى مار مادر ، بچه‌هاى خود را صحیح و سالم دید، به دور کوزه ماست پیچید و آن قدر آن را فشار داد که کوزه شکست و ماست‌ها بر زمین ریخت. شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد . این کینه مار است ، امّا همین مار ، وقتى محبّت دید ، کار بد خود را جبران کرد ، اما... امّا بعضى آدم ها آن قدر کینه دارند که هر چه محبّت ببینند ، ذرّه‌اى از کینه‌شان کم نمى‌شود. زبانی دارند پر از زهر که در جان دیگران خالی می کنند. این جاست که " بَلْ هُمْ أَضَلُّ " معنا پیدا می کند در باره آدم هایی از این دست که " لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا " که اگر قلب و چشم و گوش داشتند زبان مهربانی را می فهمیدند و به کاروان بندگان خدای رحمان و رحیم می پیوستند و با خلق خدا مهر می ورزیدند....

 ب / شماره 3484 / سه شنبه  16 آبان 1396/ صفحه اول و 3/

/ 0 نظر / 100 بازدید