پلیس هایی در تراز جمهوری اسلامی

رئیس پاسگاه نبود، همه چیز مردم بود، برادر بزرگ تر، فرزند ساعی، پدر مدبر و...همه چیز مردم بود جناب سروان در آن منطقه مرزی در میان روستائیانی که چون او را می دیدند ، احساس امنیت و آرامش، توامان جان شان را مالامال می کرد به حدی که مزارع خود را شانه به شانه نوار مرزی، آباد می کردند. سروان، فقط رئیس پاسگاه نبود، هر کار از دستش برمی آمد برای مردم انجام می داد. اختلافات شان را به صلح نی رساند، پرسش ها شان را جپاب بود و مشکلات را از سر راه زندگی برمی داشت و محل رجوع و مرجع زندگی شان بود. من او را مامور تراز جمهوری اسلامی می دیدم که بر اساس قواعد حرفه ای کار خود را می کرد، بر اساس آموزه های اسلامی، گره گشای کغر جمهور بود. از این دست مردان کارگشا در ناجا کم نداریم اما کم گفته ایم از اینان اما اجازه بدهید حالا که سخن به این جا رسید، از مرز و روستا، به جاده پا بگذاریم ، جایی که عزیزی دیگر نیز نقل می کرد، چندی پیش روی پل نزدیک عوارضی ملک آباد بنزین تمام کردم، شب رسیده بود و تنها بودم. اول علائم هشدار دهنده که همراهم بود را در فاصله ۵۰ متری خودرو روی زمین گذاشتم و کنار خودرو ایستادم تا کمک بگیرم اما نیم ساعت گذشت و کسی نایستاد تا اینکه خودروی پلیس آمد. جناب سرهنگ بود و دو نیروی همراهش. وقتی ماجرا را دانست و مدارک خودرو و هویتی خودم را کنترل کرد، یک سرباز را به فاصله چند متر عقب تر فرستاد تا خودرو ها را راهنمایی کند و خود و دیگر مامور همراهش، خودرویم را هول دادند تا به مکان امنی رسید و سپس رفتند و برایم بنزین آوردند. برای این هم مسافت زیادی طی کردند چون باید به دوربرگردان می رسیدند و لاین مخالف برای برگشت، اما آمدند و نجاتم دادند از آن شرایط که روح را هم می فرسود و...او گفت و من با خود گفتم حالا که خیلی ها از جریمه های به زعم خود ناکارآمد گلایه می کنند، خدا قوتی بگویم به پلیس هایی از این دست که هم راهنمای رانندگی هستند و هم معلم زندگی. چه او با این کار به من آموخت که باید به دیگران کمک کرد هرچند به ظاهر در فهرست ماموریت های اداری ما نباشد و کسی برای انجام ندادن آن از ما بازخواست نکند یا برای انجام آن، برگ تشویقی در پرونده ما ننشیند و کسی هورا نکشد اما در فهرست وظایف اخلاقی همه ما به صریح ترین عبارات، ضرورت کمک به همنوع و حتی دیگر جانداران، نوشته شده است و این امور است که به آدمی ارزش و به اخلاق او صفا می بخشد و افرادی دارای این خصال نکو هستند که در دل و دیده خلق خدا عزیز می شوند و از این طریق، نزد حضرت پروردگار نیز حرمتی مضاعف می یابند . در آموزه های دینی هم داریم که حضرت حق فرموده است هرکس می خواهد بداند جایگاهش نزد من چیست ببیند نزد بندگان من چه جایگاهی دارد. خب روشن است که مردمان مددکار و دست های گرم و نگاه های گیرا را ارج قرب فراوان خواهد بود چون مردمان این دست ها و نگاه هاذو لب های خندان را بسیار دوست می دارند.

 خراسان رضوی / شماره3683/ ویژه پلیس شماره 3/ دوشنبه 17 مهر 1396/ صفحه اول و 2

http://khorasanrazavi.khorasannews.com/?nid=19653&pid=6&type=0

/ 0 نظر / 113 بازدید