خانه ای برای بچه های باران

 

اولیای خدا، نه لباس خاصی دارند، نه چهره ای مخصوص، می شود دوستان خدا را، در میان مردم کوچه و بازار فراوان دید، می شود شکوه توکل و رضایت را در نگاه، گفتار و رفتارشان یافت، می شود اوج رضایت را در زمان گرفتار شدن به بلا سنجید، در امتحان ابتلا است که عیارها عیان می شود وگرنه در روزگار رفاه و سلامت و آسایش فراوانیم ما، که از خدا دم می زنیم و سمت قبله را لااقل در ۵وعده نماز در پیش می گیریم، اما...

اما وقتی به بلایی دچار شدیم آن وقت می توان فهمید «چند مرده حلاجیم» و الا از «حلاج» گفتن، کسی را به مقام معرفت نمی رساند. ببخشید این طور شروع کردم. آخر یکی دو روز پیش در برابر یک خانم جوان قطع نخاعی، خیلی احساس کوچکی کردم، او چنان از خدا می گفت، که می شد حضور حضرت ودود را در کلامش حس کرد، چنان از «رضا» می گفت که او را در مراتب بالای «مقام رضا» می دیدم. او را نه توان حرکت دست بود و نه تکانی به پایش می توانست بدهد، فقط نگاه و زبانش به اختیارش بود و  اواز همین دو، نردبانی ساخته بود که او را تا بلندای عشق و رضایت و تا شکوه توکل برده بود.

«سمانه احسانی نیا» در ابتدای زندگی مشترک به حادثه دچار شد، اما حادثه برایش «حدیث» شد تا او را به استعلای فکری برساند، او با معلولیت از پا افتاد، اما برای رفتن، برای سیر و سلوک که فقط نباید «پا» داشت. او دل را پر پرواز کرد و از حصارها و موانع انبوه شده گذشت. حرف هایش را در گزارش همکارانم می خوانید، حرف های تأمل برانگیز «عماد حجتی»، جوانمرد ویلچرنشین را هم می خوانید، که تجربه سعید هم  نفسی با شهیدچمران و همکلامی با امام و رهبر انقلاب را به گاه روزهای خون و آتش دارد. او به پای نداشته اش نگاه نکرده است بل به قدرت اندیشه اش که هدیه الهی است نگاه کرده است و پا به جاده کار و زندگی گذاشته است، از او هرچه بگویم، کم گفته ام، چنان که از سمانه که اگر واژه ها را، همه واژه ها را در اختیار داشتم، باز نمی توانستم، رضا و عشق و توکل او را شرح دهم، اما آنان خود گفته اند و در همین صفحه می خوانید.

چیزی که من را دست به قلم کرده است برای نوشتن، یک خواهش است از بزرگ زنان و جوانمردان این دیار، که سمانه و عماد و ... معلولان باران، را چتری نیاز است و خانه ای که برنامه های خود را در آن پیش ببرند، آنان جایی و مکانی برای کار ندارند، اما توانش را دارند، تا چراغ راه دیگر معلولان و حتی افراد سالم باشند، اما ...

هر کس می خواهد کاری حسینی کند در این محرم، آستین همت بالا بزند و به اندازه توان خود برای تهیه مکانی برای بچه های باران کمک کند، شاید بسیاری را توان تهیه مکان مناسب برای بچه های باران نباشد، اما بناهای رفیع از خشت، خشت های گوناگون ساخته می شود و ما را، توان سهیم شدن به اندازه یک خشت هست، پس به نام سیدالشهدا، به اندازه توانمان به یاری بچه های باران برخیزیم، من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، آن وقت بچه های باران صاحب خانه خواهند شد ...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1392/08/15 شماره انتشار 18545 /صفحه ۶/جامعه

/ 0 نظر / 87 بازدید