آشتی کنیم تا آتش کینه فرو نشیند

سیاه و سفید(١۶۶)
خدا را شکر آشتی کرده بودند خواهر و برادر والا حسرت یک نگاه مهربان برای همیشه بر دل خواهر می ماند و یک عمر با این افسوس همراه می شد که چرا مرگ ، قهرشان را ابدی کرد و چرا دیدار آخر به قیامت افتاد، حالا پس از چندی که از آشتی کردنشان می گذشت می تواند در مجلس سوگ برادرمویه کند. می تواند صاحب عزا باشد و دیگر کسی به طعنه او را نخواهد نواخت که به جای گریه امروز، قبل از مرگ مرحوم لااقل دقیقه ای او را به لبخند میهمان می کردی. خدا را شکر آشتی کرده بودند، قبل از سال هم با خانه تکانی منزل غبار کینه از جان خود را هم تکانده بودند و از همان اول هم زباله های بدبو و مشمئز کننده و کدورت را بیرون انداخته بودند و حالا دلشان برای هم می تپید و می توانستند عطر مهر و محبت هم را استشمام کنند. می توانستند مهربانانه به هم نگاه کنند. می توانستند یکدیگر را خواهر و برادر صدا کنند. می توانستند پشت و پناه هم باشند اما حیف که این فرصت چندان نپایید و مرگ بر کتاب زندگی برادر نقطه پایان گذاشت اما باز خدا را شکر آشتی کرده بودند و برادر با دلی مملو از مهر خواهر به سفر ابدی و بی سوغاتی رفت و اکنون خواهر با دلی سرشار از محبت و قدرشناسی به سوگ برادر می نشنید و سوغات خیر دعا و نذر می فرستد، خدا را شکر اما...

اما کاش همه ما بدانیم فرصت با هم بودن با همه بلندی یک عمر باز کوتاه است. کاش بفهمیم ، حتی لحظه ای را برای بیشتر دوست داشتن هم نباید فرو گذاشت چه شاید دقیقه ای بعد، مرگ، فاصله ها را رقم زند. کاش اکنون که زنده ایم قدردان هم باشیم و بدانیم گران قیمت ترین زمان، همین زمان با هم بودن و مهربان بودن است. کاش عبرت بگیریم از این نکته تلخ که تا هستم ندانی که کیستم، روزی به سراغ من آیی که نیستم، کاش عبرت بگیریم و تا هستند و هستیم، صله رحم را به جا آوریم و همدیگر را ببینیم. مهربانانه هم ببینیم و این فرصت دیدن را قدر بدانیم اما...

اما افسوس که دیوار قهر و کینه و نداشتن قدرت عذرخواهی و بخشش میان برخی از ما دیوار شیطان را چنان بلند کرده است که یک عمر را با ندیدن هم به سر می کنیم و سرمان نمی گیرد که به هم سری بزنیم. افسوس و صد افسوس که در هیچ دارو خانه ای، دوای محبت، داروی هوشیاری و تامل نمی فروشند و طبیبی نسخه آشتی نمی نویسد. افسوس و هزار افسوس که برخی هامان از مرگ ها و رفتن ها عبرت نمی گیریم. انگار مرگ برای دیگران است و هرگز شتر خویش را جلوی خانه ما نخواهد نشاند. افسوس که می بینیم اما عبرت نمی گیریم، می شنویم و باز عبرت نمی گیریم، نشانه ها را می بینیم و باز بیدار نمی شویم، افسوس که روزی به افسوس دچار خواهیم شد که چاره ای برای مان نماند... کاش برادرها، خواهرها، عموها و عمه ها و دایی ها و خاله ها و پدرها و مادرها و همه ما برای آشتی پیش قدم شویم حتی اگر بر ما جفا شده باشد، ببخشیم حتی اگر بی تقصیر مورد ستم قرار گرفته باشیم. فراموش کنیم بدی های گذشته را تا مهربانی ها دل را چراغانی کند، کاش با آتش نشانی آشتی، آتش قهر را خاموش کنیم...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/01/19 شماره انتشار 17519/صفحه۹/اجتماعی
/ 0 نظر / 95 بازدید