طواف جان و عشق جانان

 

هزار در هزار به طواف تو آمدند

من، اما جسمم در تو حاجی نشد

کعبه!

 اما جانم هزار بار

به طواف تو می آید

 که محاذی عرش خدا

بر فرش فرو آمدی

و خدا را در خاک نشانه ای

و ما با طواف تو راهی را آغاز می کنیم

که به عرش می رسد

 تو محاذی عرشی

کعبه!

رفیع ترین نقطه خاک

 پر رفعت ترین نقطه افلاک

هر که را سر تماشای عرش است

 به سلام تو می آید

و به طواف تو که جان را جلا می دهد

و جهان را نیز هم.

جسمم در تو حاجی نشده است

اما جانم هزار بار در تو احرام می بندد

تا حرمت دار عشق باشد

 و حریم بان معرفت

و چه حکایتی داری

این روزها آی کعبه

آی عرش خاکی عشق

که در یک سویت

ابراهیم

-از گلستان آتش آمده-

اسماعیل را به مهربانی تیغ می سپارد

و چند روز بعد

 و چند گام آن سوتر

محمد(ص) علی را

در غدیر ولایت می بخشد

و بازدر تصویری دیگر،

حسین(ع) با عباس

حج ناتمام خویش را

-برای کمال عشق-

به سوی کربلا ادامه می دهند...

جسمم حاجی نشده است

اما جانم هزار بار به طواف تو می آید

به تماشای ابراهیم و اسماعیل،

به بیعت علی (ع)

به یاری حسین (ع)...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/08/27 شماره انتشار 17702 /صفحه اول و دوم

/ 0 نظر / 94 بازدید