وقتی چشم های مرد بیمار فریاد می زد...

 

این دومین باری است که گوشی را که بر می دارم و صحبت های طرف مقابل را که می شنوم تمام وجودم می لرزد. رویم نمی شود گریه کنم، اما شانه هایم خجالت نمی شناسد، می لرزد، می لرزد، می لرزد، مجبورم خود را به گوشه ای بکشانم تا دور از چشم دیگران درد شنیده هایم را با قلم قسمت کنم، شما که غریبه نیستید. این حکایت بیشتر روزهای من است، که گوشی زنگ می زند، برش که می دارم صدایی به درد سخن می گوید از مشکلاتی که سیاهه اش به درازای یک زندگی است و امروز - دیروز - باز یکی از این روزهاست، اولی زنگ می زند.

بانویی است دردمند که دست یاری دراز کرده است و مومنان را به یاری می خواند و دومی، مردی است که شرمندگی، او را از مواجه شدن با زن و بچه اش هم باز می دارد، او می گوید به هر دری که زدم نشد، می گوید مستأجر است و اجاره اش عقب افتاد و از خانه بی خانه شد، حالا هم زن و بچه اش را در خانه ای ساکن کرده است که گرما طاقتشان را بریده است اما دریغ از یک کولر کوچک آبی، حتی دریغ از یک پنکه.

او می گفت بریده است، می گفت: چنان مشکلات بر زمینش زده است که تاب برخاستن هم ندارد، می گفت این روزها که نام مولاعلی(ع) رمز برخاستن مردمان است، خدا کند جوانمردی به یاری ما هم یاعلی بگوید و گرمای دستانش زمهریر بی کسی را بر ما آرام کند. یکی به یاری بیاید که نسیم نفس هایش ما را از گرمای طاقت سوز نجات دهد و پس از ۲ تماس تلفنی سومی باز بانویی است که قبض به دست راه بر من می بندد که به گواهی مهر اخطار روی قبض هایش، اگر پرداخت نکند وجه خدمات را، باید خود را برای قطع خدمات آماده کند و ... علاوه بر این سه، چهارمی هم هست، آن را که دیگری به درد برایم تعریف کرد.

او گفت: فلانی را که می شناسی، پارسال عمل کرد و ماه ها زمین گیر بود، گفتم بله، عیادتش هم رفتیم و دوستانی هم به یاری اش آمدند و بهتر شد، گفت: بهتر بود اما باز بیماری اش عود کرد، کار هم که نداشت و روی خودروی خویشاوندش کار می کرد و مستأجر هم بود، حالا، مستأجر هم هست و بیماری اش هم بازگشته است و توان سر پا ایستادن هم ندارد چه رسد به کار و رانندگی. الان یک نفر می خواهد خود او را به دکتر ببرد و او می گفت و من چهره رنجور مرد را پیش ذهن داشتم.

مردی نجیب، اما فقیر، مومن، اما نیازمند و چشمانی که زبان مرد بود و گویی فریاد می زد که من گرفتارم، بیمارم، آی «فاطمی زنان» آی «علوی مردان» با من جوانمردی کنید. او این روزها و شب ها هم نیازمند دعاست و هم اجابت دعا که دردی از دردهایش بکاهد. محتاج و چشم به راه توانگرانی است که به نام علی(ع) در ایام شهادتش کاری بکنند.

او بیمار است، دستش خالی است، حتی بیمه هم نیست، کار هم که ندارد، حالا تصور بکنید چه روزگاری دارد این مرد، چهره اش هنوز جلوی نظرم است و چشمانش که به جای زبانش فریاد می کند.

آیا فریادرسی هست او را؟...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1392/05/07 شماره انتشار 18465 /صفحه اول و۶/جامعه

/ 0 نظر / 87 بازدید