شده بودم یک بازنده تمام عیار تا این که...

دخیل حرم عشقیم یا امام
رضا(ع)

پدر دستم را گرفت - حوالی
سقاخانه اسماعیل طلایی - و رو کرد به ضریح آقا و شروع کرد به سخن گفتن. گویی امام
را می دید؛ آقاجان! غریبم و در این دیار کسی را ندارم، بچه ام را به خود
شما می سپارم... امانت است آقاجان و امین تر از شما تاریخ هم سراغ
ندارد. این ها را گفت پدر و رو کرد به من و اطمینان داد؛ این هم از حامی و
ضامن و امین، تو را سپردم به دست کسی که باید! من آن روز معنای حرف های پدر
را درنمی یافتم، مگر چند سالم بود! چیزی حدود ۱۲ سال، یک بچه ۱۲ ساله چقدر درک دارد مگر؟ پدر اما با همه ایمانش
حرف هایش را به امام زد، دست بر سینه خداحافظی کرد و رفت و من ماندم و یک شهر
و یک دنیا تنهایی و در خودم گم شدم. روزها از پی هم آمدند و من هم همبازی روزها
بزرگ شدم، درس می خواندم و نمی خواندم به هر شکل دیپلم گرفتم اما...
دیگر تنها نبودم، رفیق داشتم، جورواجور، رنگارنگ و آخر خاکسترنشین همین رفقا شدم و
به ورطه اعتیاد افتادم، روزهایم مثل شب شد و شب هایم بی امید سحر، هر
روز بدتر از دیروز می شدم و چنین بود که هم امروز را باختم و هم فردا را، هم
سلامت را و هم حیثیت را. شدم یک بازنده تمام عیار که زندگی خود را هم باخته است،
کسی تحویلم نمی گرفت، از مشهد هم رفته بودم و در یک روستای دوردست و دور از
چشم روزگار می گذراندم تا این که یک روز پیرمرد روحانی روستا، دست بر
شانه ام گذاشت و به حرفم گرفت و حرف هایش رسید به ماجرای حضرت یوسف(ع) و
زندان و ۷ سالی که به عقوبت حرفی
که پس از تعبیر خواب ساقی آینده حاکم مصر زد و گرفتار آمد. حرف های پیرمرد
انگار بیدارم کرد آن هم پس از ۷ سال. یادم آمد همه چیز و روز بعد راهی مشهد شدم، با دستی خالی و دلی
پر و چهره ای شکسته... مستقیم هم خود را به حرم رساندم و قبل از من
اشک هایم سلام دادند به آقا و همان جایی که سالیان دور پدر دستم را گرفته بود
ایستاده بودم و می گفتم و می نالیدم که آقاجان! غافل شدم از شما، از
خود، نالیدم و نالیدم و نالیدم و نشستم - نه، افتادم - حرف پدر را زمزمه کردم و
باز هم گریستم و... سبک شدم انگار دستی زیر بغلم را گرفت و بلندم کرد، انگار پس از
سال ها طلوع را حس می کردم انگار... نمازی خواندم و زیارتنامه ای و
از حرم بیرون آمدم با احساسی دل نشین، من خود را به امانت دار رسانده
بودم، به حامی، به ضامن و وقوع یک اتفاق را در خویش احساس می کردم و...
دوباره شروع کردم. هر روز صبح به زیارت می آمدم و کارم را شروع می کردم،
درس می خواندم، خودم را اصلاح می کردم و در وزش نسیم لطف امام رضا(ع)
رسیدم به امروز و این جا. درس خواندم، قرآن را حفظ کردم، دکترا گرفتم و هر آن چه
را باخته بودم به حرمت امام رضا(ع) چند برابر پیدا کردم و... این ها یک شبه
«اتوبیوگرافی» بود، یک سرگذشت نوشت که البته او روایت می کرد و من
می نوشتم. وقتی گفتم نامت را بنویسم، خندید و گفت، نه! اسم اگر بیاوری حداکثر
می شود ماجرای یک نفر، اسم نگذار تا درسی باشد برای همه کسانی که گذشته من،
شرح امروزشان است، شاید تلنگری باشد تا به حرم بازگردند، شاید کسانی که دچار فراموشی
شده اند به یاد آورند که این جا حرم امنی است که هر کسی بدان پناه آورد، به
رستگاری می رسد، آدم، آهو و کبوتر هم فرقی نمی کند، هر کسی به اندازه
ظرف خود برمی دارد، التجا که آوری، از غفلت که بازگردی دستت را می گیرند
و به اندازه افق نگاهت، ملک وجودی ات را توسعه می بخشند، «یوسف» باشی عزیز
می شوی و... او گفت حالا شاگردانم را، فرزندانم را و هر کس در شمول به اصطلاح
«من بلغ کتابی» می گنجد را می گویم، خود را به امام بسپارید، خودتان را
به حرم گره بزنید. کاری کنید که آغاز و انجامتان حرم باشد.

مراقب امانت باشیم

حجت الاسلام و
المسلمین حاج محمد الهی خراسانی، درباره گفته های آقای دکتر ما می گوید:
چه کسی امانت دارتر از امام رضا(ع) و چه امانتی بزرگ تر از انسان، ایمان
انسان، جان انسان، سلامت انسان، هم کار خوبی است این «امانت سپردن» و هم مبارک
جایی است برای امانت و هم امین بزرگی است. منتهی باید حواسمان باشد که وقتی
فرزندمان را، خودمان را به امانت می سپاریم، نگذاریم امانت سوزها بدان
هجوم برند. نمی شود دخیل بست و رو به راه دیگر رفت، چنان که نمی شود از
خدا آمرزش خواست و باز به گناه برخاست، استاد الهی خراسانی هوشیارمان می کند
که باید «با توکل» زانوی اشتر را بست. باید بیمه کرد و از حوادث بیمه سوز اجتناب
ورزید. چنان که برای حفظ سلامت باید از آلودگی ها پرهیز کرد. استاد آن گاه به
روایتی از امام رضا(ع) اشاره می کند که؛ ۷ چیز در صورتی که بدون ۷ چیز دیگر باشد نوعی مسخره کردن است:

آن کس که به زبان، از خدا
آمرزش طلبد و در دل از گناه کردن پشیمان نباشد، خود را به مسخره گرفته است.

آن کس که از خدا درخواست
توفیق و چاره سازی کند، ولی کوشش و تلاش نکند، خود را مسخره کرده است.

آن کس که به دنبال احتیاط
در امور باشد ولی (از شبهات و محرمات) پرهیز و دوری نکند خود را مسخره کرده است.

آن کس که از خدا بهشت
بطلبد و بر شداید و سختی ها پایدار و شکیبا نباشد خود را مسخره کرده است.

آن کس که از آتش جهنم به
خدا پناه جوید و شهوات دنیا را ترک نکند خود را به مسخره گرفته است.

آن کس که به یاد مرگ افتد
و خود را مهیای آن نسازد خود را مسخره کرده است.

آن کس که خدا را یاد کند
و مشتاق دیدار او نباشد، خود را مسخره کرده است.

وی پرهیز می دهد از
رفتاری چنین اما وقتی که صدق گفتار را، رفتار تصدیق کرد، امانت سپردن خویش و
فرزندان خویش و... را کاری نیکو می داند و می گوید: ما امام را حجت خدا
می دانیم و به دنبال امانت گذاری نزد او هستیم در آموزه های دینی
نیز به این اشاره شده است و در نمازی که قبل از سفر توصیه شده است می خوانیم
«اللهم انی استودعک الیوم نفسی و اهلی و مالی و ولدی و... »که می توان چنین
ترجمه کرد که؛ خدایا امروز به تو می سپارم خود و خاندانم و مال و فرزندانم و
هر که را به طریقی از من است، حاضر و غایبشان را. خدایا ما را به حفظ ایمان حافظ
باش و از ما محافظت فرما. خدایا ما را در حمایت رحمتت قرار ده و فضلت را از ما
مگیر، ما تنها به جانب تو راغبیم. خدایا از رنج سفر و اندوه بازگشت و بدی دیدار،
در خاندان و مال و فرزند در دنیا و آخرت به تو پناه می بریم خدایا به تو رو
می کنم و در این رو کردن، خواستار خشنودی و تقرّب به سوی توام، پس مرا به آن
چه از تو و اولیایت آرزو می کنم و امید دارم برسان، ای مهربان ترین
مهربانان.

پس اگر همه جانبه رو کنیم
به حجت خدا، خدا هم همه جانبه ما را تحت حمایت قرار می دهد. اصلاً «افوض امری
الی ا...، ان ا... بصیر بالعباد»، اشاره روشنی به همین مسئله است. از امام
صادق(ع) نیز نقل شده است که؛ در شگفتم از کسی که با او مکر و نیرنگ شده است، چگونه
به این سخن خداوند «و اُفوِّضُ أمری الَی ا... اِنَّ ا... بصیرٌ بالعباد» پناه
نمی جوید؟! زیرا از خدای بزرگ شنیده ام که در پی آن می فرماید: «پس
خداوند او را از بدی های نیرنگشان نگاه داشت». (سوره غافر، آیه ۴۴)

بله، امانت دار خوبی
است. ما هم اعتماد می کنیم به خوبان، به خوبی که حجت خداست و اسوه خوبی. حیف
است در شهری که امام رضا(ع) هست به سراغ دیگری برویم...

 

ویژه‌نامه - ویژه نامه
نوروزی 93 - مورخ دوشنبه 1392/12/26 شماره انتشار 18650 /صفحه ۷-۱۲

 

 

/ 0 نظر / 93 بازدید