یک صبح زعفرانی

روایتی مصور از تلاش بامدادی

 

لبخند گل/1

پاییز زیباست، رنگ هایش دل نشین است، پس نگاه کن زعفران، گل زعفران، یک لبخند پس از سلام خورشید، دو نفس پس از دمیدن صبح، غنچه به خنده چقدر زیبا می شود.

بانوی همراه خورشید/۲

مزرعه زعفران و بانویی که پا به پای خورشید، در مزرعه سلام گل های شکوفا شده را پاسخ می دهد، هر گل یک سلام هر سلام یک پیغام، هر پیغام یک نشانه از حضرت صاحب  نشانه

یک صبح به زلالی آبان/۳

یک صبح آبان ماه، یک روز خوب خدا و حکایت تلاش در مزرعه زعفران، تلاشی که همه را پای کار می کشد، حتی دخترک خردسالی را که شاید ساعتی بعد خود را به دبستان برساند.

گیسوانی از جنس نور/۴

زمین، آب، گل و خورشیدی که آن بالا به نور گیسو می افشاند و بانویی که گل های زعفران را به ناز می چیند تا از آن قاصدی بسازد برای رساندن پیغام تلاش ایران به مردمان سرزمین های دور

یک صبح در حوالی نسیم/۵

یک صبح در حوالی نسیم سرد بامدادی و بانوانی که کار در مزرعه را زندگی می کنند. گل می چینند از تابلویی که خدا بر زمین نقش کرده است و عجب حکایتی دارد این زعفران...

سفره آفتاب/۶

چند قدم آن سوتر از صبح، وقتی آفتاب سفره خود را پهن کرده است و گل های زعفران هم برای خورشید آغوش گشوده اند، اگر چه سخت است چیدن گل در این زمان اما دست همت زنان آبادی، با مهربانی، گل ها را جمع می کند.

بابای پیر و گل های جوان/۷

بابای پیر و گل های جوان زعفران و زمینی که پیر نمی شود، خورشیدی که پیر نمی شود و دستانی پیر که باید راه را برای جوان ها باز کند، تا دوباره به روستا، به آبادی، به مزارع زعفران برگردند.

صبحانه ای بر سفره مزرعه/۸

مزرعه، عطر سحرانگیز زعفران و چای آتشی و لیوان هایی که پر و خالی می شود، تا خستگی را از تن تلاشگران بامدادی بزداید. خداقوت بانوان تلاش، خداقوت مردان زحمت، خداقوت...

 خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1393/08/28 شماره انتشار 18837/صفحه4/مصور

/ 0 نظر / 91 بازدید