سالكان در مهديه

مهديه مشهد اين روزها، موقف كساني است كه شور حج در سر و شوق كعبه در جان، ساعتي را در اين مكان عزيز، درنگ مي كنند. بدرقه يك سالك، مرا براي چند دقيقه اي به اين محفل روحاني كشاند تا به چشم ببينم، بدرقه مسافراني را كه راهي خانه خدايند و دل از اهل و عيال بريده اند .... به چهره بعضي هاشان كه نگاه مي كنم جلوه اي از يك عشق مي بينم، عشقي كه هر لحظه، چهره شان را زيبا مي كند. زيبايي كه وقتي به اوج برسد، آنها، «لبيك اللهم لبيك» را با همه وجود فرياد خواهند كرد .... چهره اين سالكان حج كه از خراسان جنوبي آمده اند، اگرچه نشانگر قهر طبيعت است و خشكسالي كه قريب يك دهه خاك اين ديار را چنگ مي زند، اما نشانه يك حقيقت زيبا هم هست؛ حقيقتي به معناي دل بريدن و دل بستن، از قرار، بي قرار شدن و به شوق قرار، پاي به راه نهادن. حقيقتي به معناي ايمان به سفري كه در پيش است. آنجا، آنها سبك بال تر از پيش مي رفتند، مخصوصا" كه براساس يك سنت حسنه، از همه حلاليت طلبيده بودند، قهرها، به مهر تبديل و دل، خالي از سوغات شيطان، پر از مهرباني رحماني شده بود، كه نه تنها بر خويش و خودي و بيگانه، كه حتي بر دشمن هم مروت مي ورزيدند. اصلا" «رحمان» به همين معناي رحمت فرا گيراست، كه مي گويند كافر و مسلمان را شامل مي شود و انسان هم بايد مظهر اين شأن خداوندي باشد و همه را به ديده رحمت، تكريم كند.

و شب جمعه، در مهديه، كم نبودند، نگاه هايي كه شسته مي شدند، تا به «جور ديگر ديدن»، برسند، جوري كه به جاي همه زشتي ها، زيبايي تجلي رحمت خداوندي بنشيند. اصلا" شايد يكي از فلسفه هاي حج همين باشد كه انسان از همه نمودهاي اخلاق شيطاني تهي شود و از بايستگي هاي اخلاق رحماني سرشار، و اين سرشاري هم در حوزه مسائل اخلاقي و اجتماعي، به آبشار تبديل شود كه مهربانانه، چشم ها را از زيبايي پر كند.
آن شب، من، لحظه هاي زيبايي ديدم كه نام همه «مهر» بود و همه «مهربان» بودند، و من قهر را، و خصلت هاي شيطاني را ديدم كه كفش هايشان را به دست گرفته بودند و بيرون مي رفتند. من از اين چشم ها، خواندم، حج مي تواند، همان سنگ شان باشد كه همه را به صاحب شان مي رساند ...
مهديه مشهد، يك موقف است. خوب است اگر فرصتي دست داد، در آنجا، به تماشاي سالكان برويم.
(ص-۶)

/ 0 نظر / 91 بازدید