مسئولیت انسان در برابر خویشتن

همه مشکلات آدمی از آنجا سرچشمه می گیرد که سرچشمه خود را گم می کند. این را که فراموش کرد، مقصد را هم گم می کند. دور خود می چرخد و می چرخد و باز هم می چرخد بدون این که به مقصد برسد. اما اگر خود را بشناسد و به سرچشمه خویش وقوف یابد همه گره ها باز و مشکلات رفع می شود و چنانکه استاد حائری صفائی در صفحه ۳۴ کتاب نامه های بلوغ می فرمایند: معرفت به قدر انسان ، معرفت به خدا، به غیب، به یوم‌الاخر ( معاد ) و به وحی را به دنبال می‌آورد؛ که: “ایمان به انسان و ارزش‌های او، ایمان به خدا و غیب و یوم‌الاخر و وحی را بارور می‌سازد. انسانی که خود را بارور می‌کند و به خود ایمان می‌آورد، این‌ها را می‌خواهد، نه آن که بداند معاد هست، که معاد را می‌خواهد. فرق است که بدانی داماد می‌شوی و یا آنکه بخواهی….” دانستن شاید روزی خیلی ها بشود اما خواستن، سهم کسانی می شود که علاوه بر دانستن، به عظمت کار هم پی می برند و از اشتیاق لبریز می شوند. این شوق هم پر و بال پریدن می شود تا مقصد. مقصدی که جز خدا نیست. برای این هم “باید ” به خود آگاهی رسید چنانکه در صفحه ۱۱۴ همین کتاب از قلم استاد می خوانیم” تا انسان، به خودش آگاه نشود، به خدا و به معاد و به غیب و به رسول آگاه نخواهد شد و تا انسان، به خودش ایمان نیاورد به خدا و معاد و غیب و رسول، ایمان نخواهد آورد. کلید این شناخت‌ها و عشق‌ها، در شناخت عظمت انسان و استمرار اوست؛ چون با این شناخت، انسان ادامه خود و غیب جهان و حضور حق و نیاز رسول را احساس می‌کند…” شناخت همه نه به ظاهر که به اشراف بر سعه وجودی انسان است. به این که در یابد زمانی از دنیا بزرگ تر می شود که دنیا با همه بزرگی و عظمتش، مثل پیراهنی تنگ در بر او باشد. و الا” کسی که انسان را بیشتر از دهانی نمی‌داند، جز پستانی و خوراکی برایش در نظر نمی‌گیرد و او را میان آشپزخانه و توالت محبوس می‌کند. اما اگر انسان را بیشتر از این خوردن و خالی کردن شناختیم و به شهادت استعدادهای او، که بیشتر از بزغاله‌ها و میش‌هاست. به زندگی دیگر و هدف دیگر روی آوردیم؛ آن وقت ضرورت مذهب را احساس می‌کنیم و بار تکالیف سنگین بر ما سبک می‌شود. به خصوص، آنجا که بر خود تحمیل نکنیم و به تدریج و با ورزش، وزنه‌ها را سنگین نکنیم و تکالیف را بر عهده بگیریم.” من معتقدم انسان یک تکلیف سنگین دارد. باید هم خود را بشناسد، ظرفیت های وجودی خود را احصا کند و هم برای به فعلیت رساندن آن بکوشد. درک بالقوه ظرفیت ها کارساز نیست. این که بدانی بذر اگر در زمین افشانده شود به بار می نشیند کار را چاره نمی کند. باید بذر را افشاند و به شکوفایی رساند. این مسئولیت انسان است در برابر خویشتن…..


ب / شماره 3815 /  سه شنبه 18 دی 1397 / صفحه اول و 3/

http://www.birjandtoday.ir/?p=68759


/ 1 نظر / 31 بازدید