زن بابا نه، مادر مهربان

سیاه و سفید(٢٣۶)

رهگذر -بعضی وقت ها دیده بودم که خواهر و برادر ناتنی، دشمن کیشانه به هم نگاه می کنند. شنیده بودم سایه هم را با تیر می زنند. گویا اشتراک منافع آنان را در دو خط موازی قرار داده بود که هرگز به هم نمی رسیدند. حتی هم خونی هم آنان را نزدیک نمی کرد اما ...این روزها، چند خانواده را دیده ام که تنی و ناتنی بودن، میانشان به چشم نمی خورد. یک مورد چنین بود که زن دوم مرد به دلیلی کارش به زندان و حبس کشید، زن اول که به قاعده باید از هوویش اگر نه متنفر، لااقل دلخور باشد و مثل بعضی دیگر چشم دیدن بچه هایش را نداشته باشد، اما این زن هم سفره مادریش را گسترش داد و هم چادر مادریش را، بچه های آن زن را هم سر سفره خود نشاند و هم زیر پر و بال خود گرفت، درست مثل بچه های خودش، حتی مهربانی اش در نگاه را هم درست تقسیم می کرد، این را وقتی فهمیدم که دو گروه فرزند با ویژگی  های جسمی و قیافه ای متفاوت او را مادر می خواندند و یکدیگر را خواهر و برادر، و پاسخ کنجکاویم کلامی بود که در بالا ذکر شد. آن ها اگر چه از یک پدر اما از دو مادر بودند، اما در دامن یک مادر به مهربانی بزرگ شده بودند و میان خود تفاوتی نمی دیدند. مورد دوم هم جوانی را دیدم که چند جوان دیگر را داداش جان می خواند و در کلام و نگاهش مهربانی موج می زد و از نگاه آنان هم پاسخی چنین دریافت می کرد. یک روز از او پرسیدم شما چند خواهر و برادرید مگر به جز فلان و فلان، برادر دیگری هم داری؟ گفت: آری، ولی آنان از زن دیگر بابا هستند، از یک مادر دیگر. گفتم اما رفتارتان نشان نمی دهد که از دو مادر هستید. گفت: نباید هم نشان دهد، چه فرقی می کند، اگر دیگران یک مادر دارند، ما دو مادر داریم پس خواهر و برادریم و برای هم جان می دهیم. گفتم: مادران تان چه؟ گفت: خودت دیده ای که همه به یک خانه می آییم. پس هر کدام از مادرها هم خود را مادر همه می دانند. یک مادرمان در شهرستان است و یکی در مشهد، بچه های  آن مادر که به مشهد می آیند در خانه مادر ما، مهر مادر را تجربه می کنند، ما که به شهرستان می رویم، با شمع وجود مادر، چشم و دل روشن می داریم. مورد سوم نیز خواهران و برادرانی را دیدم که با هم مهربان بودند، مخصوصا خواهران با برادران، اما یک خواهر در این میان، انگار چندان مهربانی خواهرانه نسبت به خواهرها و برادرهایش از زن دیگر پدر نداشت. با مادر دوم هم رابطه ای چون زن بابا داشت، نه چندان مهربان. اما وقتی بیماری به سراغش آمد، اولین کسانی که به بالینش شتافتند، همان خواهرانی بودند که او با آنان چندان مهربان نبود. آنان بودند که پرستاریش می کردند و کسی که برای باز یافتن سلامتی اش نذر و نیاز کرد همان زن بابا «ببخشید مادر دوم» بود که از او چندان مهربانی هم ندیده بود. من در رابطه مادر فرزندی «زن بابا» را به رسمیت نمی شناسم. من سمت مادری قائل هستم برای کسی که زن پدر می شود، اصلا وقتی او چتر مهربانی اش را بر سر همه می گستراند، می شود او را مادر نخواند؟ این ناسپاسی است، حال آن که سنت اهل ایمان و رویه ایرانیان سپاس گزاری است ... این سه نمونه را به قلم آوردم تا بگویم، زن بابا می تواند به مقام مادری برسد، اگر نگاه به مهربانی بچرخاند ...

خراسان - مورخ شنبه 1389/05/02 شماره انتشار 17606/صفحه٨/خانواده و سلامت
/ 0 نظر / 93 بازدید