شده بودم یک بازنده تمام عیار تا این که...

قسمت چهارم

هندسه زیارت

حجت الاسلام ماندگاری، هندسه زیارت را چنین ترسیم کرد که؛ زائر باید از چشمه محبت امام جان لبریز کند، «محبت» را به «معرفت» گره بزند، که محبت یک احساس صرف نیست بلکه باید با رسیدن به معرفت، به بصیرت هم تبدیل شود و از مرحله معرفت هم فراتر برود و به «اطاعت» برسد و این یعنی ما فرمایش ها و سلوک امام رضا(ع) را به زندگی در بیاوریم. «اطاعت» را هم به «تسلیم» در برابر ولایت ارتقا بخشیم و تسلیم امر امام خویش باشیم و «تسلیم» را هم به سبقت در خیر برسانیم. این کلام را به شهود «من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا ا... علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو مابدلوا تبدیلا» می رساند که باید تجلی زیارت داشت آری شهدا را می توان بهترین زائران حضرت رضا(ع) دانست،آنان که در محبت به امام رضا(ع) قد کشیدند، به معرفت رسیدند و اطاعت از امر امامت را با حضور در جبهه های جهاد تحقق بخشیدند و سرا پا تسلیم دوست شدند و «سبقت درخیر» را با انتخاب مشتاقانه شهادت به تماشا گذاشتند و سرمه چشم ملائک کردند تا ملک و ملکوت بشنود دگر باره «انی اعلم مالاتعلمون» را ... شهدایی که هنگام رفتن به جبهه از امام رخصت می گرفتند و هنگام شهادت نیز، سرخ قبا به زیارت آقا می آمدند و اکنون من به نیابت از همه شهدا، همه آنانی که بر سبیل شهادت استوار ماندند، هم نوا با زائران می خوانم؛

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الکَاظِمِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. انَّهُ حَمِیدُ مَجِید:

اللّهُمَ إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِی وَ قَطَعْتُ الْبِلادِ رَجَاءَ رَحْمَتِکَ فَلا تُخَیِّبْنِی وَ لا تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَوَائِجِی و ارحَم تَقَلُّبِی عَلَى قَبْرِ ابْنِ أَخِی نَبِیِّکَ و رَسُولِکَ (صَلّی الله عَلَیه وَآلِه)

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِدًا عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ به عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی فَکُنْ لِی شَفِیعاَ اِلَی رَبِّکَ یَومَ فَقرِی وَ فَاقَتِی فَاِنَ لَکَ عِندَاللَّهِ مَقَاماً مَحمُوداً وَاَنتَ وَجِیهُ فِی الدُّنیَا وَالاخِرَةِ؛

اللّهُمَ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ بمِواِلاَتِهِمْ وَ أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَهُمْ اللهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ وَ جَحَدُوا آیَاتِکَ و سَخِرُوا بِإِمَامِکَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ. اللهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا رَحْمَانُ یا رَحِیم؛

صَلَّى الله عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ صَلَّى الله عَلَیکَ وَ عَلَى رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ قَتَلَ الله مَنْ قَتَلَکَ بِالْأَیْدِی وَ الْأَلْسُنِ.

حج فقرا

حرم را می گردم، صحن به صحن، شبستان به شبستان و در دریای زائران در ازدحام ملکوتی حرم غرق می شوم و چه شکوهی دارد این غرق شدن، که جان می بخشندت، اگر همه دریاها، جان می ستاند از غریق، این جا در این دریای نامتناهی، جان می بخشند، جاودانه هم می بخشند.

اگر همه دریاها، به هزار زحمت «مروارید» می دهند، این جا، به هزار بهانه عاشقانه جانت را مروارید می کنند و من فراوان مروارید می بینم در این دریا و هزاران شعر می شنوم از لبان مردمانی که شاعر نیستند اما شوق در نگاهشان به شعر شکوفا می شود.

من مردمانی را می بینم، که لب هاشان خود «لبیک اللهم لبیک» است حتی اگر به زبان نیاورند. این جا حج است حج فقرا، باید فقیر شد و دست و دل خالی کرد از هر چه غیر دوست است و سپس دست پیش دوست باید دراز کرد برای فهم این حج و همان طور که حج کعبه، یک بار برای همیشه از تکلیف مستطیع ساقط می شود، این حج هم می تواند همه عمر زائر را به نور کفایت کند که چشمی اگر باشد در پرتو شعاع انوار این خورشید تا همیشه راه را می یابد و به مقام رضا می رسد تا زائر همیشگی امام رضا باشد، چنان که عارف بلند مرتبه مرحوم حاج اسماعیل دولابی می گفت: هر وقت از خدا راضی شدی، حضرت رضا(ع) را زیارت کرده ای و اگر امام رضا(ع) را زیارت کنی از خدا راضی می شوی... پس این حریم، حرم رضایت است و رضا، نام دیگر همه زائرانی است که محبت را به معرفت گره زده اند، اطاعت را به عمل درآورده اند، تسلیم شدند و برای سبقت تا آسمان شهادت برخاستند. رضا نام همه زائرانی است که آینه نشر انوار رضوی شده اند. رضا نام همه مجاورانی است که در پرتو آفتاب، قد می کشند اصلا رضا نام همه عاشقان است، خدا کند ما هم به فهم عشق برسیم تا شکوه نام رضا، «جان»مان را «جنان» کند... زیارتم را نقطه سر خط می گذارم و از سمت مسجد گوهرشاد، وارد صحن جامع رضوی می شوم، که پدرم در آخرین زیارت با همان لهجه، صمیمی روستایی، مرا به امام رضا(ع) می سپارد و من در شگفتم میان دل مردم و حضرت دلدار عجب راز پرشکوهی است. پدر به شکل ویژه خداحافظی می کند، انگار می داند این آخرین باری است که به پابوس می آید. او سواد خواندن و نوشتن ندارد. اما حرف هایش می شود همان؛

اللّهُمَ ا'ِنَّی اَستَودِعُکَ الیَومَ نَفسِی وَاهَلِی وَمَالی وَوُلدِی وَ مَن کَانَ مًنِّی بِسَبِیلٍ الشَّاهِدَ مِنهُم وَالغَائِبَ اللهمَّ احفَظنَا بِحِفظِ الایمَانِ وَاحفَظ عَلَینا اللّهُمَ اجعَلنَا [اجمَعنَا] فِی رَحمَتِکَ وَلاتَسلُبنَا فَضلَکَ اِنَّا اِلَیکَ رَاغِبُونَ اللهمَّ اِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِن وَعثَاءِ السَّفَرِ وَکَابَةِ المُنقَلَبِ وَسُوءِ المَنظَرِ فِی الاَهلِ وَالمَالِ والوَلَدِ فِی الدُّنیَا وَ الاخِرَةِ اللهمَّ اِنِّی اَتَوجَّهُ اِلَیکَ هَذَا التَّوَجُّهَ طَلَبا لِمَرضَاتِکَ وَ تَقَّرُّبا اِلَیکَ [اللهمَ] فَبَلِّغنِی مَااُوَمِّلُهُ وَ اَرجُوهُ فِیکَ وَ فِی اَولِیَائکَ یَا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ.

می روم، اما باز خواهم گشت به حرم، همراه هزار در هزار دل عاشق، که از دور و نزدیک با سلام به امام رضا «روز» و «روزی» خویش را آغاز می کنند.

یک نفر از دل حرم یک نفر در اقصای عالم، فرقی هم نمی کند، سلام همه را امام، مهربانانه علیک می گوید و خورشیدی می شود برای آغاز روزشان...

ویژه‌نامه - ویژه نامه نوروزی 93 - مورخ دوشنبه 1392/12/26 شماره انتشار 18650 /صفحه ۷-۱۲

 

/ 0 نظر / 86 بازدید