کوچه دو نبش جوانی و پیری

از خانه که بیرون می آیم، دو نفر را می بینم که در جهت عکس هم در حرکتند از یک سو پیرمردی است که سنگینی جسم خود را میان پاها و عصایش قسمت کرده است و آهسته قدم برمی دارد و آن سوی دیگر، جوانی است کشیده و بلند که با گام های کشیده، می رود و در دستانش گوشی همراهی است که فاصله دست و چشمانش را پر کرده است نمی دانم پیامک می خواند یا می فرستد. اما این را می دانم همه حواس او در صفحه نمایشگر گوشی است، چنان که چیز دیگری را نمی بیند! آن دو در جهت عکس هم گام بر می دارند، گویی جوان همان مسیری را می رود که پیرمرد برگشته است! این شیوه حرکت وجهت متضادش مرا یاد داستانکی انداخت که به نوعی ضرب المثل هم می تواند باشد؛ پیرمرد که از کوچه بیرون می آمد به جوانی که با شتاب وارد کوچه شد، گفت : نرو، بن بست است! اما جوان نشنید و با همان شتاب رفت و در پیچ کوچه گم شد. پیرمرد، با خود گفت: حیف نشنید، وقتی برگردد، مثل من خواهد بود، همانطور که سال ها پیش وقتی من ابتدای کوچه بودم، حرف پیرمو سفید کرده که از کوچه می آمد و هشدار می داد را نشنیدم. تاوانش را هم دادم؛ همه عمرم را ... آری. کوچه در این داستانک، کوچه عمر و زمان است که تند می گذرد و آدمیانی را که از تجربه دیگران عبرت نگرفتند به عبرت دیگران تبدیل می کند تا باز چه کسانی پند گیرند و چه کسانی با چشم بسته بگذرند تا سرنوشت شان، سرمه ای شود برای چشم دیگران تا شاید به فهم، باز شود. آری ، جوان بر عکس مسیر پیرمرد حرکت می کرد، من اما آرزو کردم، جوان پیرمرد را دیده باشد و درس گرفته باشد، و الا زندگی، معلم سخت گیری است که اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد و آنان که مردود می شوند کم نیستند، حال آن که ، معلم ها اول درس می دهند، بعد امتحان می گیرند اما ... اما چه زیبا گفت: رودکی که :

هر که نامخت از گذشت روزگار

نیز ناموزد ز هیچ آموزگار...

کاش از گذر لحظه ها به میدان بزرگ فهم و درس و درک برسیم و الا آن که در کلاس روزگار، الفبای زندگی را یاد نگیرد، بر کلاس نشستنش در محضر دیگران چندان چاره کار نخواهد بود، پس درس بگیریم و بدانیم، پیران موی سفید، آینه فردای مایند، که امروز ، موی سیاه و قامت کشیده و گاه بی توجه به هشدارها، پرشتاب به پیش می رویم. باری، هم آن پیرمرد عصازنان از دایره نگاهم بیرون رفت و هم پیش از او مرد جوان و گوشی اش، من ، اما به راه خود رفتم با این امید که خدا کند گوش مرد جوان و همه جوانان، شنوای پند پیر دانا باشد و از حافظ بیاموزند:

بر سر جوی نشین و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذرا، ما را بس ...

خراسان - مورخ شنبه 1394/03/23 شماره انتشار 18993 /صفحه16/بدون موضوع

/ 0 نظر / 101 بازدید