هوای حرم در نمایشگاه مطبوعات

زیارت که فقط به حرم آمدن و به ضریح دخیل بستن نیست آن هم در ساحت امامی که «تسمع کلامی و ترد سلامی» فرازی از زیارتنامه اوست. به باور من زیارت قبل از آن که در زمین شکل بگیرد باید در ضمیر انسان به تعالی برسد و او را به رفعت زیارت برساند، چنان که بانوی نجیب و پسر از دست داده آذری زبان را روزی شد. آن هم در فاصله صدها کیلومتری از مشهد، در تهران، نمایشگاه مطبوعات و غرفه روزنامه خراسان، جایی که مردمان «دل» خویش را برای امام رضا علیه السلام می نوشتند و لحظه ها را به انتظار می شمردند تا وقت سعد قرعه کشی برسد و «مسافر مشهد الرضا» به نام خوانده شود و... عجب لحظه هایی بود آن دقایق که برخی ها چشم را به پلک و دل را به هوای حرم می سپرند تا نامشان اعلام شود و در این میان بانوی آذری زبان تهران نشین حال خاصی داشت، اصلاً پر از حس زیارت بود و می شد دخیل بستن به ساحت رضوی را در حال او یافت که غرق زیارت می شد. لب هایش به زیارتنامه سماع می کرد و چشمانش پشت پلک به خلسه خلوص نشسته بودند و... . دومین روز هم اسم او خوانده نشد اما حتم دارم که آقا او را می خواند اصلاً خوانده بود، اما مشهدی بود. اما اهل حرم بود، حتی با هزار کیلومتر فاصله. مگر اویس قرنی چنین نبود؟ مگر پیامبر(ص) را دید که جانش پر از عشق رسول ا...(ص) بود؟ نه، می شود با دل، دید، می شود با دل دخیل بست. می شود با دل شنید، چنانکه بانوی آذری با همه جانش می آمد می خواند و می شنید و چه حسرت برانگیز بود حالش و چه شکوهی داشت حسش. پلک که می گشود، گویی یک فوج کبوتر را پرواز می داد به سوی حرم عجیب بود، پسر جوانش را مرگ با خود برده بود و او پس از سال ها همچنان به دنبال شفا می گشت، به دنبال شفا، لحظه ها را مثل برگ های یک دیوان غزل ناب ورق می زد. او در پی رسیدن به شفای صبر بود، صبری که او را برقرار مومنانه رضا بنشاند. صبری که او را به فهم مرگ، این زندگی دوباره، برساند. او می آمد، اما تا روز دوم نامش را به قرعه نخواندند، اسمش در نیامد، اما رسمش، آمد، پر از حس زیارت، پر از احساس تازگی یک دیدار و شنیدن پاسخ سلامی که نه فقط با زبان که با همه وجودش می خواند. او دعوت شده بود برای زیارت، حال خوشی که داشت، عین زیارت بود، گویی حرم در جانش جا گرفته بود. خب زیارت که فقط به حرم آمدن و به ضریح دخیل بستن نیست، می شود جان را حرم کرد و خواند السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا. روز سوم هم که فهمید میهمان ویژه امام رضا(ع) خواهد شد، مثل کبوترها، پر از حس پرواز با چشمانی بارانی رفت تا خود را برای مشهد برای زیارت خاص آماده کند.

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1393/08/21 شماره انتشار 18831 /صفحه5/فرهنگی

/ 0 نظر / 87 بازدید