جنگ و حماسه فرزندان امام رضا(ع)

به احترام مردان ماندگار؛

 حافظه ما، ظرفیت گسترده ای دارد. آنقدر که جزء به جزء ما جرا های رفته را در خاطر داریم و ذهن مان دفتر خاطراتی است که می شود برای جلوگیری خطرات احتمالی فردا، آن را ورق زد و سطر به سطر آن را خواند و درس گرفت. ما با همین خاطرات روشن، جواب سئوال های غیر روشن را می توانیم صریح و روشن بدهیم.

می توانیم به روایت قصه وار حقیقت بنشینیم برای کسانی که فراموش کرده اند و یا نبوده اند تا ببینند ماجراها را و امروز زبان به پرسش می گشایند، حق هم دارند از همه چیز بپرسند حتی در باره جنگ، حتی آغاز جنگ و چرایی و چگونگی آن . در جواب اما بایدشان گفت: ما بی قرار بهار بودیم که در تابستان هم امتداد یافته بود. درست  در چنین روزهایی بود که دشمن یک جنگ تمام عیار را بر کشورمان تحمیل کرد. سال ۱۳۵۹ که از جشن پیروزی انقلاب، کام شیرین داشتیم و چنان از شادمانی سرشار بودیم که می خواستیم دنیا را در این شادی با خویش شریک کنیم، لب هامان در شکوه لبخند می شکفت و چشمانمان پر از مهربانی بود.
می خواستیم ویرانه ها را آباد کنیم. می خواستیم حتی کبوتران را از قفس آزاد کنیم، می خواستیم دل همه مردمان را شاد کنیم اما... اما تاب نیاوردند این خوشی و شادکامی را و با تحمیل جنگ، ما را از جشن به جبهه کشاندند تا جنگی شکل بگیرد که اگر چه از سوی متجاوزان جنگ بود و پر از زشتی اما از سوی ما «دفاع مقدس» و سرشار از زیبایی. ما چشمانمان زیبا بود و زیبا می دیدیم لذا در وجب به وجب جبهه، بهشت را تجربه می کردیم. بمب بود، گلوله بود، آتش بود، فراوان هم بود، شعله هم می کشید، اما برای ما گلستان بود، ابراهیم شده بودیم که از آتش نمرودیان به سلامت می گذشتیم. نه این که شهید نمی شدیم، مجروح نمی شدیم، اسیر نمی شدیم، نه، اتفاقا اوج سلامت ما شهادت بود. از آتش با زره شهادت می گذشتیم. این تفاوت آشکار ما با دشمن بود. این تفاوت در نگاه و عمل ما هم نمایان می شد، آن جا که دشمن ناجوانمردی و درنده خویی را به اوج می رساند، از این سو، عشق و فتوت و جوانمردی به اعلا درجه می رسید. یادش بخیر آن روزها یادش بخیر آن شب هایی که تجلی عاشورا در شب قدر بود، یادش بخیر دلاوران خراسانی لشکر عشق که حرمت خانه زادی مولا امام رضا علیه السلام را با رفتاری پرشکوه  گرامی می داشتند.
اگر کتاب دفاع مقدس را باز بخوانیم هم آن تفاوت ماهوی میان رزمندگان ما و جنگجویان سفاک دشمن را در خواهیم یافت و هم تبلور مکتب رضوی را در رفتار رزمندگان خراسانی خواهیم دید و به راستی چه کسی می تواند حرمت صیاد شیرازی را بفهمد و اهل حرم نشود جهاد و رزم و زندگی کاوه را ببینید و به ایمان رضوی نرسد؟ برونسی را ببیند و ایمانش به امام رضا محکم تر نشود. علیمردانی را بشناسد و تفویض امور به حجت خدا، علی بن موسی الرضا(ع) را درنیابد. فرومندی را بفهمد و بر آستان رضا (ع) سر به احترام فرود نیاورد. چراغچی را ببیند و نگاهش به چراغ های حرم روشن تر نشود. فرودی را درک کند و نگاهش در حرم فراز نیابد. فرامرز عباسی را ببیند و زبان کبوتران را نفهمد بابانظر را بشناسد و نگاهش در پنجره فولاد گره نخورد.
حسینی محراب را ببیند و دلش یاد محراب های مکرر حرم امام رضا نکند. بابارستمی را فهم کند و لبانش به فهم زمزم سقاخانه آقا عارف نشود. شوشتری را تمام قد ببیند و ناز قامت کشیده گلدسته ها صلوات نفرستد.  از امیر مسعود منفرد نیاکی، بگویم که نمی شود شرح لحظه های عاشقانه او را خواند و ما جرای سیب های باغ امام رضا را شنید و ایمان نیاورد به اینکه همه راز ها در حرم، باز و دعا ها اجابت می شود. بله ، اگر امام حسین (ع) رزمندگان را به سوی خویش می خواند، امام رضا هم با رخصت جهاد، فرزندان خویش را به کربلا می فرستاد. فراوان هم بودند فرزندان امام رضا که انگار می خواستند جای خالی مسلمانان در محرم 61 هجری را هم پر کنند.
اصلا اگر نام امام رضا و باور رضوی نبود، مطمئن باشید این حماسه ها شکل نمی گرفتآری بچه های امام رضا(ع) متفاوت بودند . متفاوت هم می جنگیدند. عاشورایی هم می جنگیدند لذا فرماندهان بزرگ چون امیر شهید ارتش اسلام، سپهبد صیاد شیرازی، در هر عملیات، به تیمن نام امام رضا، واحدی از لشکر 77 پیروز ثامن الائمه (ع) را وارد میدان می کرد تا شکوه نام امام رضا، بشکند هیمنه مامونی لشکر کفر را. بچه های امام رضا ، کلید گشایش معبر های بسته بودند و راز شکست دشمن را در اندیشه های و بازوان آنان، باید یافت. باری، جنگ را دشمن شروع کرد اما ما به پایان بردیم و نگذاشتیم دشمن به هیچ یک از اهداف اش برسد و این یعنی شکست او و پیروزی فرزندان امام رضا...

خبرگزاری رضوی / دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶/ ساعت ۰۹:۰۲

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18429/

/ 0 نظر / 89 بازدید