برای حمایت از دیپلماسی نظام می آییم

یک خانواده به مثابه یک ملت؛
 

می گفت از یک طرف دنبال مذاکره ایم، از طرف دیگر ... مرگ بر آمریکا خب این که باهم نمی خونه اگر در مذاکره صادقیم، پس شعار مرگ بر ... چیه اگر در شعار مرگ صادقیم پس مذاکره چیه؟ ما تکلیفمان با خودمان هم روشن نیست. اینها را پسر می گفت که آخرین سال های دانش آموزی را در آرزوی نشستن روی صندلی رشته علوم سیاسی دانشگاه می گذراند. او می گفت چرا شفاف نیستیم و پاسخش را پدر داد: از قضا شفافیم. هم مذاکره و تمام قد رفتن پای میز مذاکره، نشان جدیت و شفافیت ماست و هم راهپیمایی و شعار مرگ بر آمریکا از شفافیت  ما حکایت دارد.این یعنی دیپلماسی عمومی در کنار دیپلماسی رسمی نظام. این دو در تقابل با هم نیست. در یک نظام مقتدر و هوشیار مثل یک ماشین، هر بخش باید وظیفه خود را انجام دهد. اما دختر خانواده می گفت از آنجا که برخی افراد مدعی ماجرا هستند، من دوست ندارم بیایم. تا مبادا حضورم تایید آنان باشد... اما پدر جواب دخترش را چنین داد: نمی شود گفت مثلاً چون آن افراد اذان می گویند، من به مسجد نمی روم، نماز نمی خوانم و ... نه حضور مردم در خیابان ها تایید سیاست کلی نظام است، نه فلان فرد و فلان حرف. همان طور که حضور آنان در مسجد هم، به کسی کاری ندارد، بلکه ادای یک واجب است.

پسر، دوباره به سخن آمد که آیا امسال هم ضرورت دارد این حضور؟ و پدر پاسخ داد: یادت نیست اما می توانی از عمویت - که ارتشی است- بپرسی با این که جنگ تمام شده و مذاکرات در جریان بود اما آن ها با همه توان در مناطق عملیاتی بودند، یعنی ما هم در مذاکره جدی هستیم و هم به جد آماده دفاع از مرز خود هستیم. پدر ادامه داد: منطق حکم می کند وقتی برای صلح هم تلاش می کنیم و مذاکره، خاکریزهای ما باید پر از رزمندگان هوشیار و دقیق و آماده باشد، نمی شودگفت ما که مذاکره می کنیم، پس به رزمنده نیازی نیست چون حضور سربازان در خط مقدم، پشتوانه مذاکره کننده پای میز است و الا هم دست مذاکره کننده خالی است و هم دلش خالی می شود و هم احساس بی پشتوانگی می کند. ما خودمان در زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ چنین حالتی داشتیم، از قضا پس از پذیرش قطعنامه، آن قدر نیرو به جبهه آمد، که دشمن هم دریافت، اگر دست از پا خطا کند، دست و پایش خواهد شکست. پسر گفت سیاست با جنگ متفاوت است.

آن جنگ بود و این مذاکره، جنس کار با هم فرق می کند،آن زمان کسی به رزمنده ها انگ نمی زد بلکه از آن ها حمایت می شد پدر پاسخ داد: جنگ هم بخشی از دیپلماسی است. تازه چون جنس کار به ظاهر متفاوت است، عرصه عمل و شکل عمل هم فرق می کند، از خط به خیابان می رسد از گلوله به فریاد، اما نتیجه یکی است اگر می خواهیم، در مذاکره هم جدی باشیم، باید بخش دیپلماسی عمومی ما فعال باشد و حضور در راهپیمایی هم همراهی با این گروه و آن جناح و این فرد و آن فرد نیست از قضا باید از ظرفیت آنان هم در پشتوانه سازی برای دیپلماسی رسمی نظام بهره برد، پس ما همراهشان نمی شویم بلکه باید همه همراه هم برای پیروزی و سربلندی ایران و نظام تلاش کنیم حالا هم برو و صحبت های رهبر معظم انقلاب را گوش کن که کلام معیار است و فرموده اند «هیچ کس نباید مذاکره کنندگان ما را سازشکار بداند نباید ماموری را که مشغول کاریست تضعیف کند... این ها بچه های انقلابند...» بشین و کامل گوش کن، آن وقت به تصمیم می رسی... ساعتی بعد پسرگفت: من هستم، دختر گفت: من هم، صدای مادر از آن سوی خانه شنیده می شد که من هم می آیم ، پدر، نگاهش به قاب تصویر یاران شهیدش افتاد و خندید و گفت: فردا جایتان سبز ای پرندگان سرخ و عاشق ...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1392/08/13 شماره انتشار 18543 /صفحه۲/اخبار

/ 0 نظر / 87 بازدید