زخم دست و زخم دل

دستم نه، فقط انگشت شستم زخم برمی دارد، آن هم زخمی کوچک اما کارم گره می خورد، نمی توانم چون قبل قلم بردارم برای نوشتن نمی توانم سوئیچ بچرخانم برای روشن کردن خودرو، نمی توانم، با کلید قفل در را باز کنم. نمی توانم، لقمه بگیرم سر سفره، حتی نمی توانم یک متن کوتاه، به اندازه یک پیامک در گوشی همراهم تایپ کنم.

باز کردن دکمه های پیراهن، مصیبت می شود برایم و خیلی چیزهای دیگر نیز هم . یک زخم کوچک اثر خود را در زندگی روزمره ام می گذارد. کارهایم مختل می شود، با خود می گویم با زخمی چنین کوچک آن هم فقط در یک انگشت دستم چنین به مشکلات می خورم حالا به زخم دل می رسم وشرح جانبازی که آن انگشت را ندارد چه می کشد؟ اویی که دست را ندارد چه می کشد اویی که هر دو دست را ندارد، چه کار می کند؟ سرش را چه کسی شانه می زند؟ دکمه های پیراهنش را چگونه می بندد؟

چه کسی لقمه را در دهانش می گذارد؟ خود را یک لحظه، فقط یک لحظه جای آن ها می گذارم، آن هم فقط جای کسانی که همان انگشت شست دست راست را ندارند. کم می آورم، تحمل آن از طاقت من بیرون است.

سعی می کنم فکر نکنم. سعی می کنم به جای خالی دست جانباز، به پای ارادت و لبخند رضای او فکر کنم، این آرامم می کند فکر می کنم شما هم در این نگاه مثل من باشید و به عظمت جانباز، به احترام مقام «رضا»یی که در ساحت عشق الهی دارد، به شکرانه صبوری او برخیزید. حتی باور دارم آنانی که زبان به طعنه و چشم به بد دیدن می گشایند هم اگر فقط براساس حساب دو، دو تا، چهار تا، به ماجرا نگاه کنند و یک روز ، بله، فقط یک روز، از انگشت شست دست راست خود برای کارها، کمک نگیرند، آن وقت حق خواهند داد، که همه دنیا هم در برابر دو دست قطع شده کم است.

خواهند گفت نه این وعده های کاغذی و امتیازات بیشتر بر کاغذ مانده ، که هزاران چون آن هم جای خالی دست ها را پر نمی کند و الا همچنانکه وعده های مسئولان و حتی برنامه های شان در جامعه تحقق صددرصدی ندارد، همان طور که گاهی کلنگ ها در این سو آن سو بر زمین می خورد، اما خشتی روی خشت نمی ایستد- همان گونه که در مسائل زندگی مردم و حوزه اقتصاد و اجتماع شرح «هزار وعده خوبان یکی وفا نکند»است در حوزه امتیازات جانبازان و خانواده شاهد هم همین است. اما حتی اگر همه آنچه گفته می شود، عمل می شد و صد چندان هم انجام می گرفت باز جای یک دست را نمی گرفت، چه رسد به دو دست که گاه با دو چشم و دو پا هم شکوه جانبازی تمام را به تماشا می گذارد.

بله، من فقط، شست دست راستم، یک زخم کوچک برداشت، کلی کارهایم روی زمین ماند، خدا اجر بدهد، به آنانی که هر دو دست خود را دادند تا کار این ملک و ملت روی زمین نماند...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1394/06/12 شماره انتشار 19060 صفحه7/پلاک عزت
/ 0 نظر / 91 بازدید