سوء ظن ما و جوانمردی راننده وانت

در حال گفت و گو درباره نحوه رانندگی بودیم و زبان به گلایه داشتیم از برخی رانندگانی که قانون را رعایت نمی کنند که رسیدیم به چهارراه عامل ساعت حدود یازده ظهر بود، ناگهان وانت بار جلویی ما، به شکل اریب، پشت چراغ قرمز ایستاد و به شتاب از خودرو پیاده شد و رفت. همکار ما گفت: این هم از شانس ما، حالا چه وقت پیاده شدن بود؟ و من ادامه دادم: چه جای پیاده  شدن، هم نگاه ما پر شد از سوء ظن و هر کلام ما از شکوه به غرغر رسید که دیدیم آن راننده وانت بار دست یک مرد نابینا را گرفته و از عرض خیابان عبور می دهد! او را عبور داد و قبل از آن که چراغ سبز شود پشت فرمان نشست و با سبز شدن چراغ، حرکت کرد. شرمنده شدیم، آن قدر که من و همکارم، از نگاه به چشمان هم خجالت می کشیدیم، خجالت می کشیدیم که چرا با سوء ظن نگاه کردیم، چرا برای لحظاتی ضمیر و زبانمان بوی شیطان گرفت؟ چرا فکر نکردیم که ممکن است، مرد کار مهمی داشته باشد یا چیز مهمی دیده باشد؛ چنان که دیده بود و اگر فرد نابینا را از خیابان عبور نمی داد، احتمال داشت راننده ای دچار غفلت شود و با او برخورد کند و یا مرد نابینا، خودش را به خودروها بزند و آسیب ببیند، اما راننده وانت، جوانمردی کرد، هم نوع خود را به مهربانی دست گرفت و از خطر نجات داد و قبل از آن که چراغ سبز شود که ایستادنش مانع حرکت دیگران شود- بازگشت و به راه خود رفت، حالا هم که دارم این حروف را کنار هم می چینم تا کلماتی بسازم در ستایش از جوانمردی راننده وانت، هنوز از خود شرمنده ام که چرا زود داوری کردم، چرا اجازه دادم، «بد»، گمانم را پر کند و کلماتم برای لحظاتی نازیبا شود کاش قبل از آن که نسبت به کردار و گفتار مردم داوری کنیم، اول همه زوایا را ببینیم و بسنجیم و بعد زبان به داوری بگشاییم و قلم بچرخانیم. کاش یادمان باشد آموزه های دینی که هشدارمان می دهد برای بیدار شدن و پرهیز از گمان های خطاگونه و این کلام حق است که «یاایهاالذین آمنوا اجتنبواکثیراً من الظن ان بعض الظن اثم» پس گمان زیبا کنیم تا نگاهمان زیبا شود و کلاممان نیز هم ... 

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1392/09/18 شماره انتشار 18571 /صفحه ۵/فرهنگی

/ 0 نظر / 88 بازدید