با خدا اینگونه باید خواند راز!

هیچ سرمایه ای به اندازه کلمات ماندگار نیست اما نه هر کلمه ای که تا کنون هزار در هزار کلمه از زبان هزار در هزار فرد برخاسته اما برهیچ دلی ننشسته که بر زمین ریخته است و آن را هم باد با خود برده است اما برخی کلمات هستند که چون از عرش زبان یک عارف برمی خیزند، بر فرش دل می نشینند و بهار می آفرینند و آدم را فرمان برخاستن می دهند و باز در ساحت عبودیت می نشانند تا باز قوتی گیرد و باز برخیزد به خلیفه الهی.
از این میان و از کلمات روشنی که از بیان و نفس صاحبان دل برمی خیزد، من کلمات خواجه عبدالله انصاری را فراوان دوست دارو و هرفرازش را نردبانی می دانم که می تواند آدمی را به جایگاه الهی اش نزدیک تر کند و پیش از آن از گناه بپیراید و از این خاکدان آلوده به وسوسه خناسان رها سازد و فرصت پرواز دهد. بخوانید اولین بندِ بندگشا را که آدم را برساحت حضرت دوست به تمنا می نشاند که ؛ الهی! اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم. مائیم همه مسلمان بی مایه و همه از طاعت بی پیرایه و همه محتاج و بی سرمایه....
خواجه، صاف و ساده با خدا سخن می گوید، پیراهن خویش را بی پیرایه بالا می زند . خویش را چنان عرضه می کند که هست و این را می آموزاند به ما که خدا را به زبانی صادق باید خواند و صادقانه باید با حضرت او سخن گفت که او فراتر از قیل و قال ها، ذوق و حال ها را می خواهد و می خواند.
او در فرازی دیگر، به نیکاه اشارت دارد که در سلوک خویش زبان به استغفار دارند اما هوشمندانه ما را توجه می دهد که وقتی نیکان چنینند ما چگونه باید باشیم؟ حرف او این است؛ الهی! چون نیکان را استغفاربایدکردت،نانیکان را چه باید کردن ؟ راستی وقتی سید الساجدین چنان می نالد و می گرید ما را چه باید کرد؟ کاش تامل کنیم و زبان خواهش را بیابیم چنانکه عارفان خوانده اند؛ الهی! می بینی و میدانی و برآوردن می توانی . ... پس چه حاجت که نیاز بخوانیم که همین خواستن، همین راز نانوشته کافی است تا به غفران ما را بشویی و بپوشانی...
الهی! چون همه آن کنی که می خواهی پس از این بنده مفلس چه می خواهی .
الهی! آمرزیدن مطیعان چه کار است،کرمی که همه را نرسد چه مقدار است
الهی! آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان ، پس بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان…
خواجه، خدا را بزرگ و زیبا و کریم می داند و از او همان می خواند. یاد بگیریم که خدا را چنین بدانیم و البته این می طلبد که خود نیز پی این دانسته برویم و آنچه از خدا می خواهیم خود در حق خلق، روا داریم . عارفان چنین رفتاری داشتند و دارند که با خدا چنین به سخن می پردازند. سخن باید از جنس باور باشد تا بر دل به باور تبدیل شود. خوبان، خوب می بینند و خوب بندگی می کنند و خوب هم می خواهند. به آنان اقتدا کنیم....
ب / شماره 3541 / پنج شنبه 28 دی 1396/ صفحه اول و 3
/ 0 نظر / 91 بازدید