روز تاريخي ايران

تجلي غرور ايراني در حماسه حضور ٨ ميليون بسيجي
ديروز، نه، پريروز بود كه ٨ ميليون بسيجي، يك حرف زدند، يك فرياد بركشيدند به مثابه يك تن و آن تأكيدي بود بر ايستادگي. ديروز، نه، پريروز اگر گوش مي كردي از شرقي ترين نقطه كشور در سيستان و بلوچستان در همسايگي خورشيد تا غربي ترين نقطه در كردستان، كرمانشاه، يا هر جاي ديگر در ميزباني غروب خورشيد از شمالي ترين نقطه و هم قدهاي درختان سرو و همسايه هاي دريا تا هم نفسان خليج هميشه فارس و درياي عمان، قصه يكي بود و حرف يكي چون هدف يكي بود؛ ايستادگي تا پاي جان بر ميثاقي كه با امام و رهبري و شهيدان به خط عشق نوشته شده بود و بسيجي ها، اين عاشق ترين آدم هايي كه تاريخ در ياد دارد،اين ميثاق را تازه مي كردند مثل بهار كه عهد طراوت خويش تازه مي كند با هزار در هزار گلي كه بر سرشاخه ها مي روياند و چشمه اي كه جاري مي كند.
ديروز نه، پريروز، مشخص شد، كه همدلي از هم زباني، از هم لباسي و ... بهتر است چون كلامي كه آذري ها بر زبان مي آوردند يا عرب ها، يا لرها، يا بلوچ ها، يا گيلك ها، يا فارس ها و ... اگرچه به زبان هاي گوناگون بود اما انگور جان بود و راز شيدايي روح. اگرچه با زبان هاي مختلف ادا مي شد اما حرف يكي بود و دو نداشت و آن سربلندي ايران زمين بود براي هميشه زمان. اين كلمات واحد، يك راهبرد واحد را هم ترسيم مي كرد؛ تبعيت از رهبري كه محور اين يك كلامي بود. بسيجي ها، هركجا كه باشند، يك راهبرد مشخص هم دارند؛ چشم دوختن به لبان آقا و گوش دادن به كلماتي كه از آن لبان صادر مي شود و حكم فرمان را دارد براي قبيله اي كه عاشق اند و چنين است كه اگر امير قافله عشق فرمان دهد، بسيجي را اگر پاي جسم نباشد به پاي سر و پاي جان خواهد رفت. و اگر حكمي كند امير، او بي چون و بي چرا، خواهد پذيرفت، هرچند هزينه آن، نقد جان باشد. چنان كه در عاشوراي ٨ ساله چنين كردند و چون و چرا نكردند در برابر حكم امام و حتي هنگامي كه امام با پذيرش قطعنامه، آن ها را به خانه مي خواند، آن ها با اشك هاي عاشقانه خويش و غمي كه در دل براي هميشه ماند، گفتند كه امام ما را ببخش اگر كوتاهي كرديم. آن ها مي گفتند كاش جاني بود تا در عاشوراي مكرر براي دفاع از ايران، اين سرزمين صاحب الزمان هزار بار فدا مي كردند تا حكم امام بر زمين نماند. اين باور، هنوز در روح و باور بسيجي جاري است...(ص-۶)

/ 0 نظر / 88 بازدید