کاش برخی مسئولان ساکن قلعه ساختمان بودند!

  

اگر می توانستم همان طور که شهرداری مناطق در همان منطقه مستقر است شهرداران مناطق را هم در همان منطقه سکونت می دادم، تا از تلاش آنان برای آبادانی محل زندگی خود که قطعاً با تلاش برای آبادانی منطقه دیگران فرق می کند، همه استفاده کنند! اگر می توانستم، مسئولان انتظامی و امنیتی را هم در همان محدوده پاسگاه و پایگاه شان ساکن می کردم تا شاهد تلاش ویژه آنان برای ارتقای امنیت محل باشیم و همه مردم از آن بهره ببرند. اگر می توانستم، مسئولان قضایی را هم در حوالی دادگاه ها، خانه می دادم تا حضورشان، به ارتقای آرامش عمومی کمک کند. اگر می توانستم، نهادهای حاکمیتی،دولتی، اقتصادی و... را نیز از بالاشهر به مناطق کم برخوردارتر می کشاندم تا به دلیل وجود آن ها، عمران و آبادانی هم در این مناطق شتاب بگیرد. اگر می توانستم تریبون داران و مسئولان را نیز به سکونت در مناطق مختلف می کشاندم تا با توزیع آنان در سطح شهر، امکانات هم بهتر توزیع شود. مخصوصا آنانی را که به گاه سخنرانی و اظهارنظر، مشهد را فقط احمدآباد و سجاد و وکیل آباد نمی دانند و بخش قابل توجهی از سخنانشان هم -مخصوصاً در زمان انتخابات- با کلماتی چون حاشیه شهر و حاشیه نشین و عدالت و... شکل می گیرد، در حاشیه شهر و مناطق کم برخوردار ساکن می کردم تا علاوه بر زبانشان، تدبیر و برنامه شان هم به یاری نیازمندان بیاید اگر می توانستم... این ها سرفصل هایی بود که چند روز پیش به ذهنم رسید و وقتی برای بررسی وضعیت زندگی یک سید بیمار، راهی خانه او در یکی از مناطق محروم شهر شدیم، جایی که فقر از سر و روی خانه ها و کوچه ها می بارید و «زرد رویی» فقر غذایی را فریاد می کرد. جایی که یک پیرمرد، با بساط کهنه کفش ها باید نان سفره اش را تامین می کرد و دیگری همه زورش را به بازویش می داد تا گاری چوبی را به پیش ببرد که مقداری پرتقال درجه ۳و۴ برای فروش به این سو و آن سو برد. آن روز، خانه استیجاری مرد را دیدم که بوی نای آن نفس کشیدن را هم بر کودکانش  سخت کرده بود و... بگذریم، آن روز چرخی هم در آن مناطق زدیم،خانه ها را دیدیم و آدم ها را، دیوارهای کوتاه و فرسوده را و آدم هایی را که چهره شان، تابلوی فقر غذایی بود. آن روز، بی تاب از دیدن آن صحنه ها، آرزو کردم، کاش مسئولان، اگر ساکن نمی شوند در این مناطق ، لااقل، شهر گردی و محله گردی را در برنامه هاشان بگذارند تا بهتر واقعیت ها را دریابند و بهتر برنامه ریزی و اجرا کنند تا روزگار مردم بهتر شود. باز هم بگذریم. اگر می توانستم ، اما... نمی توانم، من را فقط قلمی است با لشکری از کلمات که همه آن ها را آماده باش می دهم برای هشدار دادن به مسئولان برای بیدارباش برنامه نویسان و دقت مجریان، که مشهد فقط احمدآباد و سجاد و وکیل آباد نیست،مشهد، قلعه ساختمان و خیابان و گلشور و گلشهر و جاده سیمان هم هست. سیدی و مهرآباد و دروی و منزل آباد هم بخشی از همین مشهد عزیز است و پس...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1392/11/17 شماره انتشار 18618 /صفحه۱۶/بدون موضوع

/ 0 نظر / 88 بازدید