شهر من شهر بهشت

خورشید طلوع کند یا غروب فرقی نمی کند

شهر من آفتابی است

پُر کوچه های روشن

کوچه های همیشه روز

و مردمانی سرشار از نور که به حرم می روند

من ندیدم اینجا کور

ندیدم اینجا کر

ندیدم این جا لال

هرکه باشد بیناست

حتی پس پلک های گره خورده خود

هرکه باشد شنواست

هرکه باشد گویاست

حتی پس دیوار بلندی که صدا رد نشود

شهر من آفتابی است

وخودم هر روز خورشید را می بینم

که پگاه

دامنی نور می چیند از باغ حرم

ماه و مهتاب هم از نور حرم سرشارند

مردمانش اما خود نور خود شبنم هستند

ودرون دلشان

پر آواز زیارتنامه است

و به لب آیت عشق است که تراوا باشد

شهر من آفتابی است

چشمه هایی دارد

که همه سهم شماست

شهر من شهر بهشت

شهر من مشهد عشق

عاشقانه به زیارت آیید

عاشقانه به زیارت آیید....

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1394/06/04 شماره انتشار 19053 / صفحه4/طلوع کرامت

/ 0 نظر / 90 بازدید