پای انقلاب ایستاد ولی سر سفره انقلاب ننشست

ایستاد پای کار انقلاب، همه عمرش را. هشت سال از این عمر در دفاع مقدس گذشت و بقیه نیز در همین راستا بود. هادی (رجبعلی) کریمیان را می‌گویم که همین دو سه روز پیش، بار سبک خویش را هم بر زمین گذاشت و در ادامه شهدا رفت. همین چند روز پیش بود که خاطراتش را برای دو جوان از نسل دهه دوم انقلاب تعریف می‌کردم و می‌گفتند: «چرا نمی‌نویسی این‌ها را؟» ننوشتم. نمی‌دانم چرا اما امروز که او نیست، راحت‌تر می‌توان از فرمانده دلاور گردان «الحدید» نوشت که به روزگار جهاد، خود آهن بود به استواری. «الحدید» بود و «فیه» برای دشمنان «بأس شدید»، و برای ایران «و منافع للناس» را به جان معنا می‌کرد. او جانباز حماسه بزرگ بود و تا آخرین نفس، پای انقلاب ایستاد اما «سر سفره انقلاب» ننشست. لقمه‌ای برنداشت. برگ‌های حماسه‌آفرینی‌اش را به رهن زندگی امروز نگذاشت. آقای فرمانده، بالاشهری که نه، در پایین شهر هم منزل نداشت. سرای او در منزل‌آباد بود و برای ساختن همان هم به هزار مشکل خورد. از یک طرف، مردم محل او را چنان‌که بود بزرگ و کریم می‌دانستند. از سوی دیگر، واقعیت این بود که دست این کریم بسته بود و به‌زحمت مصالح فراهم می‌کرد اما مردم چون او را باور داشتند، از مصالح ساختمانی‌اش برمی‌داشتند، نه خدای‌نکرده به تعدی و با نیت دیگر. فکر می‌کردند «جناب سرهنگ» دست بازی دارد. می‌پنداشتند آقای فرمانده از سفره انقلاب به‌حق لقمه‌ای برمی‌دارد و در سفره خود می‌گذارد. نمی‌دانستند فرزندانش هم مثل فرزندان مردم، پی کار می‌گردند و پیدا نمی‌کنند. نمی‌دانستند دست آقای فرمانده بسته است. به روی باز او نگاه می‌کردند که انگار خدا قاب ساخته بود برای لبخند. پشت این لبخند اما هزار راز بود که بهترینش از نوع رضایت بود. او راضی بود به اینکه تا آخر پای کار انقلاب بایستد اما سر سفره انقلاب ننشیند. او برای خود امتیاز قائل نبود که خود را بدهکار مردم و انقلاب می‌دانست و باور داشت در معامله‌ای که با خدا کرده است از خلق خدا طلبکار نیست. یادش بخیر......

 

شهرآرا / شماره : ۲۴۸۰ / چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶/ صفحه اول

 

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=18&p=1&n=11


/ 0 نظر / 10 بازدید