پلیس ؛ اول دست گیری بعد "دستگیری"

یکی از پاسخ های پر طرفدار در میان کودکان و حتی نوجوانان در برابر این پرسش که می خواهی وقتی بزرگ شدی، چه کاره بشوی ؟ یک کلمه است. یک کلمه اما با یک جهان معنا؛ پلیس! یک جهان بینی مبتنی بر حق و حق خواهی هم پشت این یک کلمه پاسخ است. بچه ها وقتی بازی می کنند هم به این کلمه، گرایش خاص دارند. شما به پلیس بازی بچه ها دقت کرده اید آیا؟ ساده ،صمیمی، صادق دارند با همه پلشتی ها مبارزه می کنند. دزد را دستگیر می کنند و از نیازمند کمک، دست می گیرند، در بازی شان نیز ظرافت « دستگیر کردن» و « دست گیری کردن» به زیبایی نشان داده می شود. در دستگیری، دست بند است و اقتدار، اما در دست گیری، دست است و محبت و گرمایی که به فرد، انرژی مثبت می بخشد و او را هم به تکاپو وامی دارد تا در ادامه راه، به کمک بازیگران نقش پلیس ، برخیزد. در بازی، بچه ها، حتی همان ها که نقش دزد و خلافکار را هم بازی می کنند ، دل شان می خواهد غلبه با پلیس باشد، پدر و مادر های نقش آفرینان هم گاه بازیگران کوچولوی نقش پلیس را تشویق می کنند که زودتر آدم بد ها را دستگیر کنند. پلیس های این بازی، قاطع، مقتدر و توصیه ناپذیرند. نقش را چنان بازی می کنند که آدم آرزو می کند اینان بزرگ شوند و پلیس شوند و با متجاسران، رفتاری چنین داشته باشند. این بازی به دل می نشیند اما گاه وقتی این نقش آفرینان بزرگ می شوند وقتی جامعه، حقیقی می شود، توقعات برآورده نمی شود حال آنکه باید اقتدار ، افزون تر، دست گرفتن، مهربانانه تر، عملیات ها حرفه ای تر و نتایج درخشان تر باشد، باید دایره اقتدار پلیس چنان فراگیر باشد که فزونخواهان را قدرت برخاستن نباشد. باید مردم نیز در این اعمال اقتدار در کنار پلیس باشند، حتی اگر فرد متعدی، فرزند خودشان باشد چه ما پیروان مکتبی هستیم که می فرماید؛ حق بگویید حتی اگر علیه خودتان باشد . احقاق حق اگر به ظاهر علیه ما باشد اما در واقعیت، له ما و به نفع جامعه خواهد بود. در جامعه امن و آرام، ما نیز خواهیم توانست، بهتر زندگی کنیم. از این زاویه هم نگاه کنیم که افراد متجاسر، به مثل مثل غده های بیمارند که اگر از بدن جدا نشوند، سلامت همه پیکر را به مرگ خواهند کشید و هیچ عاقلی به این توجیه که آن غده ، بخشی از بدن من است، با جراحی آن مخالفت نمی کند بلکه آگاهانه و با پرداخت هزینه های گاه سنگین، خود را به تیغ جراح می سپارد. در عرصه جامعه هم باید این نگاه شکل بگیرد که برای منفعت کلان تر جامعه، تحمل درد اعمال قانون را بر خود و نزدیکان مان ، داشته باشیم. من خیلی ناراحت می شوم وقتی می بینم برخی افراد چون فرد قانون شکن را از خود می دانند، از همکاری با پلیس، خودداری می کنند بماند که گاه در کار پلیس، کارشکنی هم می کنند! بدتر از این؛ گاه مشاهده می شود، نه خویشاوندان متهم که گاه برخی افراد عادی جامعه، تلاش می کنند که متهم را از دست پلیس در ببرند. این قبیل رفتارها اصلا در شان یک فرد متمدن نیست. درست که این قبیل افراد اندکند اما همین کم هم زیاد می نماید در جامعه ای که همه آحاد آن باید ملتزم به قانون و معتقد به اجرای عدالت باشند. به آغاز سخن برگردیم؛ بچه ها در پلیس بازی خود، آرزوهای خویش را بازی می کنند. پدر و مادرها هم با تشویق بازی گران نقش پلیس، ارزوها و آرمان های خود را می جویند، باید به سمتی برویم که در فردای کودکی نیز ماجرا همین گونه رقم بخورد. پلیس و مجری قانون، عزیز و وصدر نشین باشد. این عزت را هم از اجرای قانون بداند و فردا، با قوت افزون تر برای انجام وظیفه، از جای برخیزد. روشن است در جامعه ای که قانون در صدر بنشیند و مامور قانون، صاحب جایگاه باشد. زیستن هم راحت تر و شیرین تر می شود. این هم خواست همه مردم است. حتی کسی که خود امنیت را خراش می اندازد هم می خواهد از امنیت برخوردار باشد. کسی که دستی دراز در مال دیگران هم دارد باز می خواهد دیوار امنیت برای خانه اش تا به عرش برسد. این یعنی همه امنیت را و امنیت بانان را دوست دارند. کاش این دوستی به همراهی و همکاری هم ارتقا یابد تا محیط زیستی دوست داشتنی تر داشته باشیم.


  ب / شماره 3739 / یک شنبه 15 مهر 1397 / صفحه اول و 3/


/ 0 نظر / 36 بازدید