بانوی جوراب فروش در پمپ بنزین!

 

می پیچم داخل پمپ بنزین، شیشه خودرو پایین است و از آن سو بانویی جوان صدا می زند: آقا! جوراب نمی خواهید؟ لطفا از من جوراب بخرید...

صدایش آن قدر صادقانه و دردمندانه است که در جا میخکوبت می کند؛ لطفا از من جوراب بخرید! من نان آور یک خانه ام... بچه هایم منتظرند... صدا اجازه حرکت نمی دهد. پیاده می شوم و قبل از آن که بنزین بزنم، از او جوراب می خرم، جوراب ها را می دهد و پول را می گیرد و می گوید: راضی هستید؟ حلال است؟ ...

نمی خواهد با رودربایستی از او جوراب خریده باشم، نمی خواهد با پولی که کسی با تردید از او خرید کرده باشد، نانی بخرد و سر سفره یقین بچه هایش بگذارد. بانوی جوان وقتی می شنود که راضی ام لبخند کمرنگی روی لبانش می نشیند و چشمانش راهی آسمان می شود به شکر و دعا ...

ساعت از ۲۱گذشته و سفره های افطار جمع شده است اما نمی دانم این بانو فرصت کرده است با کودکانش سر سفره بنشیند یا نه! نمی دانم لحظه های افطار را در پمپ بنزین سپری کرده است یا نه، اما می دانم بانویی به سن و سال او در آن ساعت باید کنار کودکانش باشد، اما جبر روزگار او را به دست فروشی کشانده است. می دانم او همان لحظه ها که در پمپ بنزین به جوراب فروشی مشغول است و شرافتمندانه برای یک لقمه نان حلال تلاش می کند، دلش پیش بچه هایش است، می دانم همین حالا که «مادرانه» آسایشش را وقف آرامش فرزندانش می کند، دوست دارد کنارشان باشد و دست مهر بر سر و رویشان کشد. می دانم...

و همین «می دانم» ها آن قدر مرا درگیر می کند که در خویش می شکنم. حتی نمی توانم به چهره اش نگاه کنم. شما که غریبه نیستید من نسبت به این مردم احساس دین می کنم و حس می کنم این دست ها که دراز می شود از من طلبکارند، مگر نخوانده ایم که حضرت خداوند سهم نیازمندان را که «عیال» اویند در مال برخورداران قرار داده است. این درست که برخوردار نیستم اما به اندازه کارگری که کاری دارد و آب باریکه ای، حس می کنم باید استکان های خالی را از همین آب باریکه تا جایی که می توانم پر کنم اما ...

مگر از یک آب باریکه چند نفر را می شود سیراب کرد؟ کاش آنانی را که سهم شان از دنیا رودخانه و دریاست به پیاله های خالی نظری بیندازند.کاش مسئولان که وظیفه خدمت و تمشیت امور مردم را بر عهده دارند، بیش از کنون کاری بکنند، کاش بدانند مسئولان که نسبت به این قبیل مردم و به ویژه بانوان نان آور مسئولیت مضاعف دارند و بدانند اگر کوتاهی کنند حضرت خداوند فردای قیامت و شاید هم در همین دنیا کوتاه نخواهد آمد، پس کاش کوتاهی نکنند مسئولان، کاش کمک کنند صاحبان رودخانه  ها و دریاها و کاش دست به یاری بلند کنیم، همین ما که آب باریکه ای داریم، آن وقت خیلی از کارها درست خواهد شد و دیگر بانویی جوان شباهنگام مجبور نخواهد بود در پمپ بنزین جوراب بفروشد...

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1392/05/15 شماره انتشار 18471 /صفحه اول و ۶/جامعه

/ 0 نظر / 97 بازدید