روضه عاشقانه

روضه گاه خوانده می شود تا تورا بگریاند گاه تورا می خواند تا در ملکوتی از کلام خود را و راه خود را پیدا کنی و پا به راه شوی و "خود راه بگویدت چون باید رفت" و تکلیف تو معلوم است:" تو پای به راه در نه و هیچ مپرس"و نمی پرسند عاشقان اما جواب می گیرند و اجابت می شوند چنان که آن شب آن شب فاطمی خیلی ها اجابت شدند خیلی ها بوی رضوان را در روضه حس کردند و...شرح آن ماجرا را برایتان می نویسم :همه می دانیم که صاحب عزا، کنار در می ایستد. این یک رسم است و من آن شب، آن شب که در حرم حضرت علی(ع) بدون برنامه ریزی قبلی روضه حضرت زهرا(س) شکل گرفت، چشم می گرداندم به درهای ورودی حرم. حس می کردم حضرت حیدر(ع) که به نام فاطمه اش حساس است، باید کنار درها ایستاده باشند. این درست که شب هنگام غدیر بود، اما وقتی بدون هماهنگی قبلی قطعات کنار هم چیده می شود، حتی آدم ها کنار هم قرار می گیرند و روضه شکل می گیرد.

حتماً رازی دارد. شاید این پیغام را درک کنیم که میان غدیر و شهادت حضرت زهرا(س)، باید به راز مظلومیت علی(ع) برسیم. شاید شهادت زهرا(س) روی دیگر سکه غدیر است و شاید خیلی رازهای دیگر. هر چه بود،آن شب روضه ای شکل گرفت که از ابتدا قرار نبود! کاروان های زیارتی، هر کدام برای خود برنامه ای داشتند. اما وقتی زمزمه روضه حضرت زهرا(س) در یک کاروان آذری زبان پیچید، کم کم، مردم از هر کاروانی که بودند به آن جمع پیوستند. مداح می خواند، تا جایی که نفس یاری می کرد و کلمات جاری می شدند، اما ضجه عزا زمانی اوج گرفت که یک روحانی مشهدی هم از میان جمع گریان، به یاری مداح برخاست.

از آن سوی دیگر، نیز یک روحانی شمالی و از میانه باز یک مرد آذری. هر کس جمله ای می گفت. دیگر مداح نمی خواند، این چشم ها بودند که به گریه می خواندند و لب ها که گویی در عطش می سوختند و آدم ها،... چقدر از غدیر، تا غربت علی، از ولایت مولا تا شهادت زهرا(سلام ا... علیها) فاصله کم بود. روحانی مشهدی، انگار واقعه کوچه را می دید که به فریاد گزارش می داد و از آن سو کسی خواند. از زبان امام مجتبی علیه السلام که:

مردک پست که یک عمر نمک حیدر خورد/نعره زد بر سر مادر به غرورم بر خورد/ ایستادم به پنجه پا، اما حیف!/دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد...

و اشک بود که غدیر می آفرید تا اگر شاهدان غدیر به فراموشی دچار شدند، این بار چشم ها به ایمان، غدیر شوند و به شهادت ولایت مولا بیایند و راوی صادق مظلومیت زهرا(س) باشند. آن شب اشک و آه و ضجه شرح حرم حضرت حیدر بود و روحانی شمالی لب باز کرد که حسین علیه السلام به امام حسن علیه السلام گفت: داداش حسن! به سن و سال چندان از من بزرگ تر نیستی اما چرا چنین زود پیر شدی؟ و پاسخ شنید حسین جان! تو ندیدی، آن چه من آن روز در کوچه دیدم، وای مادرم... وای مادر... و خود می توانید خودتان را جای زائران حضرت حیدر و سوگواران حضرت زهرا(س) بگذارید که چگونه صدای شان تا خدا می رسید.از این سو روحانی مشهدی باز خواند: عباس، به حسین(ع) گفت: داداش، من نمی دانم چرا هر وقت داداش حسن به این جای کوچه می رسد، می نشیند؟! و... اگر العاقل یکفیه الاشاره، عاشق را هزار بار بیشتر یک اشارت کافی است و حتی نیاز به زبان دانی هم نیست. این ها فارسی می خواندند، اما عرب های عراقی و لبنانی و... هم، به هم نوایی آمده بودند و اشک و آه و ضجه، چشم نوشت همه بود.»

آن شب، آن روضه چنان جان ها را جلا داد که شب های بعد، همه از هم زمان برگزاری آن مجلس را می پرسیدند، اما ... انگار فقط همان شب باید پیغام را می گرفتیم تا به فراموشی شاهدان غدیر دچار نشویم. آن شب من و خیلی های دیگر، حضور صاحبان عزا را در میان خود حس می کردیم و بسیارمان چشم می گرداندیم کنار درها برای سر سلامتی دادن به مولا...

خراسان جنوبی - مورخ چهارشنبه 1393/12/13 شماره انتشار 18923 /صفحه اول و2/اخبار/چ2

/ 0 نظر / 91 بازدید