صلاح و مصلحت منتظران مصلح

قصه برخی از ماها و انتظار، این فصل پرشکوه، شده است ماجرای ما و شهدا که عکس شان را قاب می کنیم اما عکس شان عمل می کنیم. به زبان که باشد، منتظرترین مردمان عالمیم. به حرف و سخن و حتی دعا و اشک باز کارنامه خوبی داریم. اما در عمل... نمی خواهم کارها و آدم ها را کوچک بشمارم. کم هم کار نکرده ایم، اما در تناسب با حضرت منتظَر، چندان که باید کاری نکرده ایم. آخر کسی که منتظر بزرگی چنین است، چنان کار نمی کند بلکه با همه وجود، همه توان پای کار می آید و لحظه ای کم نمی گذارد اما... اما ما کم گذاشته ایم. با خودمان که تعارف نداریم. اگر کم نمی گذاشتیم، خائن نمی توانست خود را جای امین، جا بزند و پرونده ای به سنگینی ۳ هزار میلیارد تومان و پرونده های سیاه دیگر روی دست ما بگذارد. البته امین که خیانت نمی کند، مشکل این است که ما گاه خائن را امین می پنداریم که گاه از دزد هم بدتر است. گاه خوانده ایم و شنیده ایم فردی به اشتباه دزد را امین مال خویش کرده و دزد آن قدر شرافت داشته است که گمان نیکوی امانت دهنده را پاس بدارد و خیانت نکند بلکه امانت را پس دهد، اما برخی ها البته این برخی ها که پرونده، پشت پرونده هاشان رو می شود آدم های اهل ایمان و انتظار و... نیستند، «دروغ»هایی هستند که خود را در چشم ها، «راست»، نموده اند اما اهل انتظار باید حواس شان آن قدر جمع باشد و اهل بصیرت باشند که دجال ها، خائن ها، خود را جای اهل حق جا نزنند. اگر اهل انتظار، بر مدار انتظار ظهور حضرت مصلح حرکت کنند، جز صلاح مجال وجود نمی یابد که فساد و مفسد، در مواجهه با کنشگری و امر به معروف و نهی از منکر جامعه منتظر، مثل حباب خواهند ترکید و مجال بروز نخواهند یافت. اگر اهل انتظار، هر کدام خود را بر اساس تراز انتظار بسنجند و خویش را به مولفه های آن نزدیک کنند، سلامت، نظام زندگی همه ما خواهد شد تا دین و ایمان، تا جان و جهان، تا زندگی و بندگی ما همه و همه در اوج سلامت باشند ولی... دوباره به آغاز سخن برمی گردم؛ اگر همان طور که عکس شهدا را قاب می گیریم به قلب می گرفتیم و پابه پاشان می شدیم جامعه از شهود سرشار و کام ها از شهد چنان شیرین می شد که هیچ «تلخ کامی» و حتی تلخ گویی و تلخ چشمی هم در جامعه شکل نگیرد. اگر همانطور که پرشور شعار انتظار می دهیم و حتی عشق هم می ورزیم، اگر به شعور منتظران می رسیدیم، فاصله جهان تا فرج کوتاه می شد. پس هزار «باید» که به اصلاح خویش، با تمام توان پای به جاده بگذاریم، جاده ای که به مصداق «تو بی پای به ره زن و هیچ مگوی / خود راه بگو یدت چون باید رفت» ما را به مقصد خواهد رساند...

خراسان - مورخ یکشنبه 1394/03/10 شماره انتشار 18984 /صفحه16/بدون موضوع

/ 0 نظر / 86 بازدید