قصه کیمیا و حلب

کیمیا و حلب، این ترازی است که برخی آدم ها را به حیث رفتارشان، می توان با آن سنجید. این تصویری است که در ذهنم نقش می بندد وقتی حرف های آقای مهندس و جناب سرهنگ را می شنوم و با صحبت هایی که از یک خبرنگار شنیده ام ، کنار هم می گذارم. صحبت از دانشگاه شروع می شود با این شوخی که برخی دانشجوها فکر می کنند اگر از چهار جلسه ای که مجاز به غیبت هستند، کمتر غیبت کنند، چیزی را از دست داده اند . جناب مهندس می گفت: کسانی را می شناسم که ماه به ماه می روند و با حیله، مرخصی استعلاجی می گیرند بی آن که بیمار باشند. وقتی می گویی شما که سالم هستید، این چه قصه ای است؟ می گویند: این حق ماست!؟ قانون آن را نوشته است ! گفتم این برای بیماری است نه بیمار نمایی. اما او معتقد بود که استفاده دوروز در ماه از مرخصی استعلاجی، « حق» اوست و از این حق هم کوتاه نمی آید! سرهنگ هم بحث را چنین ادامه داد که افرادی را می شناسد که بدون نیاز، دربازه زمانی مشخص، عینک تازه می کنند و از سهمیه های درمانی که به قاعده برای روز مباداست، در گذر روزهای عادی استفاده می کنند. آقای مهندس و جناب سرهنگ، به هزار تاسف، خاطره های این جماعت را باز می گفتند. من با خود می اندیشیدم که با این رویه، اگر پیشرفت کنیم خلاف قاعده اتفاق افتاده است. یاد حرف های یک خبرنگار افتادم که چند روز پیش از همکارش می گفت که به اندازه چند نفر کار می کند اما اضافه کاری نمی گیرد بلکه ماهیانه از همان حقوق معمول دریافتی اش هم مبلغی را به موسسه برمی گرداند و حساب قلمی که دارد و چایی که می نوشد و... را دقیق دارد . افرادی از این دست هم هستند و اگر با این اختلاس های چند هزار میلیاردی و آن همه نجومی خواری و نجومی نشینی و آن فاکتور سازی و بیمارنمایی و... هنوز چهارچوبه جامعه محکم است به برکت مردانی از این دست است که به معنای واقعی اولیای خدا و «وتد ارض» و قرار زمین هستند. مردمانی که اگر چه در واپسین سال های دهه ۹۰ هستند اما عطر اخلاص اهالی اواخر دهه ۵۰ را دارند که حقوق نمی گرفتند چه رسد که حقی را ناحق کنند. خود را وقف خدمت می کردند نه این که در گرفتن خدمت از دیگران و از بیت المال، به هر حیله ای متوسل شوند.بله، اگر هنوز امید هست و نور هست به یمن وجود مردان خداباور و بزرگ است که برای بزرگی و عظمت انسان و این ملک تلاش می کنند. هنوز هستند مدیرانی که نه خودروی اداره می گیرند و نه اضافه کاری، با این که لااقل دوشیفت کار می کنند. من ارزش جامعه را به این کیمیاهای ناب می دانم نه حلب های زنگ زده که با هزار رنگ می خواهند خود را طلا بنمایانند....

خراسان / شماره : 19766 / يکشنبه ۶ اسفند-۱۳۹۶/ صفحه 16 / بدون موضوع

 

 http://khorasannews.com/?nid=19766&pid=16&type=0

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/606701


/ 0 نظر / 83 بازدید