شادمانه های یک شهر عاشق

  

شهر به شادی برخاست و دیوارها هم حتی، جامه نو کرده بودند. در کوچه و خیابان که چشم می گرداندی، مردمانی را می دیدی که از نردبان عشق بالا می رفتند گویی می خواهند آسمان را چراغانی کنند. حکایت قشنگی داشت شهر و مردمانش که با پرچم به نوازش نسیم می رفتند و با تصاویر زیبا، سرمه چشم می شدند، شهر به شادی غزل می خواند و مردمان با لب و چشمانی خندان، مبارک باد می خواندند این فرخنده لحظه ها را که به یُمن طلوع امام زمان(عج) شکوهی صدچندان یافته بود. شهر به شادی شربت می نوشاند لب ها را و شیرینی در کام می کرد مردمان را که حدیث انتظار می خواندند...من خود به چشم خویشتن دیدم این شکوه را و خبرنگاران ما نیز راوی این عید بودند و مردمانی که با شربت و شیرینی، با شکلات و بستنی و با هر چیز که نشانی از شادی دارد در جای جای شهر، شادمانی می پراکندند، تنها مسجد و حسینیه نبود، ایستگاه هایی که صلوات را بر لب می آوردند هم بودند برای عید شهر.ایستگاه هایی که هم یاد شهدا و دفاع مقدس را تازه می کردند و هم امروز را به صلوات بهار می کردند. از مسجد و ایستگاه صلواتی و ... به خانه هم که می شدی، باز حکایت شیرینی بود و شربت و شادکامی مردمان عاشق مهدی(عج)...آری این روزها، شهر بود و شادمانه های مردم، مردم بودند و شادمانه های یک شهر که به عید شکوهی تازه یافته بود .....

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1392/04/04 شماره انتشار 18436 /صفحه ۵/منتظران ظهور

/ 0 نظر / 93 بازدید